نموده - برگشت به كشت ، والحمدللَّه والمنّه كه بذر حرمان در مزرع امانى وآمال خود كِشت ( وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونْ ) « 1 » .
و از غرائب آنكه مكتوب مسلوب الأسلوبش كه ظنّاً به خطّ خودش وجزماً به نظرش رسيده ، متضمّن اغلاط املائيه ، به علاوه ترهّات انشائيه است ، از جملهء اغلاط آنكه در چندين جا بلدهء ذهاب رابه « زاء » بدل « ذال » نوشته به حدّى كه محتمل حمل بر سهو نگشته ، و همچنين تلاطم را به مثنّات فوقانيه قبل از ميم ، ومتابعت را به « طاء » مؤلّفه بعد از ميم ، وسبّ را به « صاد » بدل از سين الى غير ذلك .
و از اين و امثال اين معلوم مىشود كه در جهل شريك معبود مردود ، بلكه اقوى الشريكين بود ، ومعبوديتشان به مفاعلهء بين الطرفين مىنمود ، وكمالش كه مشهور است بين الجهال از قبيل فرض محال است ورُبّ المشهور ، و از قبيل نامشان كه برعكس نهند نام زنگى كافور ( وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهَ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور ) « 2 » .
و بعضى اشعار از نور على و بعضى از مردهء آن دو مرجوم « 3 » ازلى در السنهء مردهء ايشان جارى است ، كه بعضى از ظرفاى شعر احسانوار در مضمار ردّ آن تاخته ، و به شهاب ثاقب ابكار افكار مناقب آن اشعار را به مثالب مبدّل ساخته ، از جملهء اشعارشان اين است كه در بيان سلسلهء خرقهء كثيفهء خود گفتهاند :
هامش
( 1 ) الشعراء ( 26 ) : 227 .
( 2 ) النور ( 24 ) : 40 .
( 3 ) ب : مردود .