يك گرسنه بطعامى بنوازى روزى * به ز صوم رمضان است به شعبان بردن
يكجو از دوش مدين دين اگر بردارى * به ز صد خرمن طاعات بديّان بردن
به ز آزادى صد بندهء فرمان بردار * حاجت مؤمن محتاج بإِحسان بردن
دست افتاده بگيرى ز زمين بر خيزد * به ز شب خيزى وشاباش ز ياران بردن
نفس خود را شكنى تا كه أسير تو شود * به ز إشكستن كفّار وأسيران بردن
خواهى از جان بسلامت ببرى تن در ره * طاعتش را ندهى تن نتوان جان بردن
سرتسليم بنه هرچه بگويد بشنو * از خداوند أشارت زتو فرمان بردن
وله أيضاً
بهوش باش كه حرف نگفتنى نَجَهد * نه هر سخنى كه بخواطر رسد توان گفتن
يكى زبان ودوگوش أهل معنى را * إشارتى بيكى گفتن ودو بشنفتن
سخن چه سود ندارد نگفتنش أولى است * كه بهتر است ز بيدارى عبث خفتن