محصور باشد ( مانند نجاسات ) ، أصل آن است كه از افراد محصور نمىباشد .
لكن وجه برخى از اين أصول ، بخصوص مورد آخر واضح نيست .
17 . قياس ، مساواة فرع است با أصل ، در علت حكم ؛ يا اجراء حكم أصل بر فرع به دليل وجود جامعي در ميان آنها .
وچنانچه علت قياس مستنبط باشد ، أصحاب ، اتفاق بر منع از عمل به آن دارند . لذا منع از قياس ، از جمله ضروريات مذهب شمرده مىشود .
18 . در قياس ، چنانچه علت در فرع قوىتر از أصل باشد واز فحواى كلام ، اين امر معلوم باشد ، حجت خواهد بود .
19 . استقراء ، اجراى حكم جزئيات كثير بر طبيعت كلى آن است . وظاهر آن است كه استقراء حجت نيست .
20 . عمل به احتياط ، واجب نيست ؛ زيرا دليلي بر آن وجود ندارد .
ب ) مباحث مشتركات الكتاب والسّنّة
الأوّل ) القول يالألفاظ
21 . ألفاظ متداول بر لسان أهل شرع كه در خلاف معاني لغوى آنها استفاده مىشود ، در آن معاني به صورت حقيقت در مىآيد . لكن اين استعمال به واسطة غلبة اين ألفاظ در معاني مذكور در لسان أهل شرع است نه شارع . وشارع به كمك قرائن ، اين ألفاظ را در معاني مزبور استعمال مىكند . لذا حقائق عرفيه هستند نه حقائق شرعيه .
22 . چنانچه معناى حقيقي لفظي معلوم نباشد ويا معاني متعددى غير از معناى حقيقي آن محتمل باشد ، مانند مجاز ، نقل ، اضمار ، تخصيص و . . . ؛ وحمل بر معناى حقيقي ممكن نباشد ودليلي نيز بر تعيين غير معناى حقيقي وجود نداشته