وجود دارد ، با ذكر محلهاى آن ، آورده مىشد ( اگر چه احاديث را نمىآورد و البته با توجّه به حجم پاياننامه ، اكتفا به آوردن دو نمونه ، كار درستى بوده است ) ، فهرست مفيدى بود كه مورد استفاده و احياناً زمينهاى براى دستهبندىهاى جديد و كشف زواياى نو در اين زمينه مىشد . در همين جا از پژوهشگر ارجمند ، درخواست مىشود كه ثمرهء كاوش خود را مكتوب كرده ، در آخر پژوهش خود بياورد يا به صورت مستقل ، عرضه نمايد .
2 . اگر پژوهشگر ارجمند ، با اشاره به عناوين مرحوم كلينى براى بابهاى « كتاب فضل القرآن » ، به روششناسى كلينى در انتخاب عناوين و دستهبندى احاديث ، با تكيه بر موضوع تحقيق ، نقبى مىزد و با نقّادى و كشف و تبيين مبناى عنوان گذارى و دستهبندى وى ، تقسيمبندى جديد خود را پيشنهاد و مزاياى آن را تبيين مىنمود ، شايد فايدهء مطلب ، بيشتر مىشد .
بخش سوم : تفسير و تأويل در روايات « الكافى »
مباحث مربوط به بخش سوم - كه به نوعى ، مفصّلترين بخش پاياننامه است - از مباحث بسيار ضرور و مفيدى است كه جاى تأمّل و بررسى بسيار دارد . اين بخش ، شامل سه فصل است . در فصل اوّل ، در مورد معانى لغوى و اصطلاحى « تفسير » و « تأويل » و رابطهء بين اين دو ، مباحثى آمده است .
در فصل دوم - كه « اشكال تفسير در روايات الكافى » نام گرفته - ، ابتدا سيرى اجمالى از تاريخ تفسير مىآيد و در ادامه ، ذيل چهار عنوان ، به تبيين شيوهء تفسير ائمّه با توجّه به احاديث الكافى مىپردازد و براى هر عنوان - كه در واقع ، گونهاى از شيوهء تفسير كردن امامان عليهم السلام است - ، پنج روايت براى نمونه مىآورد .
در فصل سوم نيز دربارهء سير تأويل ، سخن گفته شده و نمونههايى از روايات ، در چهار عنوان ، ارائه شده است . در انتهاى اين بخش هم دو فهرست از احاديث