هشام بن حكم مىگويد : ابو شاكر ديصانى گفت : آيهاى در قرآن است كه گفتهء ما را مىرساند . گفتم : كدام آيه ؟ گفت : آيهء « اوست كه در آسمان ، معبود و در زمين معبود است » .
من نفهميدم كه چگونه جوابش را بگويم و مغلوب شدم . پس چون به حج رفتم ، به امام صادق عليه السلام گزارش دادم . حضرت فرمود : « اين ، سخن زنديقى خبيث است . چون به سويش بازگشتى ، به او بگو : اسم تو در كوفه چيست ؟
او مىگويد : فلان . پس بگو : اسم تو در بصره چيست ؟ او مىگويد : همان فلان . پس بگو : همچنين است خداى پروردگار ما ، كه در آسمان ، معبود است و در زمين ، معبود است و در درياها معبود است و در بيابانها معبود است و در همه جا معبود است » .
من باز گشتم و نزد ابو شاكر آمدم و سخن امام را به او باز گفتم ، او گفت : اين جواب ، از حجاز آمده است .
شرح از « الوافى »
به گفتهء امام صادق عليه السلام ، اين كه در آسمان ، إله و معبودى است و در زمين نيز معبودى است ، به اين معناست كه خداى متعال ، به ظرفى تعلّق ندارد . اين ، واضحترين و نزديكترين معنا به فهم انسان است و منظور ، آن است كه همان خدايى كه در آسمان است ، در زمين نيز هست و جايى و مكانى ندارد ؛ بلكه در همه جا هست .
شرح از « مرآة العقول »
مرحوم مجلسى در تفسير اين حديث مىنويسد :
شايد اين ديصانى ، قائل به دو خدا بوده است : نور كه ملك او آسمان است ، و ظلمت كه ملك او زمين است . اوّل آيه ، موافق مذهب اوست و جملهء
« وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ »
را جملهء تامّهء معطوف به مجموع جملهء سابق قرار داده ،