مانند :
الفِرارُ مِن الطاعُونِ كَالفرارِ مِنَ الزَّحْفِ ؛ « 1 »
فرار كردن از طاعون ، مانند فراركردن از حملهء دشمن است .
با توجّه به ظاهر حديث ، اين توهّم ايجاد مىشود كه گناه فرار كردن از جايى كه طاعون آمده ، مانند گناه فرار كردن از ميدان جنگ است ؛ امّا با بيان سبب ورود حديث ، معلوم مىشود كه اين حديث ، مخصوص كسانى است كه در مرزها ، براى مقابله با دشمن هستند ، نه در جاى ديگر . « 2 »
ج . تقييد مطلق
در مواردى ، حديث ، مطلق است ، امّا ممكن است قيد يا شرطى در مورد صدور آن باشد كه حديث را از اطلاقْ خارج مىسازد ، مانند اين حديث نبوى صلى الله عليه و آله :
اللّهمّ مَنْ باعَ رُقعةً مِن أرضٍ ، فَلا تُبارِكْ فيه ؛ « 3 »
خدايا ! هر كسى ، قطعهاى از زمين را خريد ، بركتى در آن قرار مده .
از ظاهر اين حديث ، اطلاق برداشت مىشود ؛ امّا با آگاهى از مورد صدورش ، مشخّص مىشود كه منظور ، خريدن هر قطعه زمينى از شهر مدينه ، آن هم در زمان خود پيامبر صلى الله عليه و آله است . پس حديث ، از اطلاق ، خارج مىشود .
د . تبيين مجمل
گاه حديثى به صورت اجمال گفته شده كه با شناخت مورد صدور آن ، معنايش روشن مىشود . مانند :
هامش
( 1 ) . معانى الأخبار ، ص 254 .
( 2 ) . « اسباب الحديث ، النبوى فى التراث الإمامى » دو فصلنامهء علوم الحديث ، ش 2 ، ص 59 .
( 3 ) . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 170 .