2 . معناى واژه در عصر صدور
راجع به واژهء « فقه » عنايت داشته ، « 1 » يا واژههاى ديگرى چون « حفظ » « 2 » را بررسى كرده است .
3 . معناى شرعى و اصطلاحى
واژهها در لغت يك معنا دارند و در اصطلاح شرع ، معناى ديگر . يك شارح ، وقتى مىتواند به خوبى از عهدهء شرح خود برآيد كه بتواند ميان معناى لغوى و شرعى ، تفكيك بگذارد . ملّا صالح نيز در شرح خود از اين شيوه پيروى كرده و در لغاتى كه بيان مىكند ، ابتدا به معناى لغوى و سپس به معناى اصطلاحى و شرعى آن اشاره مىكند . وى غالباً با عبارت « وفى العرف » معناى شرعى را بيان مىكند . از جمله واژههايى كه ايشان بررسى كردهاند ، كلمات : خالص ، « 3 » كفر ، « 4 » حمد ، « 5 » دين ، « 6 » عرش ، « 7 » و . . . است .
4 . وجه تسميه
از ديگر مواردى كه شارح بدان توجّه داشته ، بيان وجه تسميهء لغات است . از جمله واژههايى كه وجه تسميهء آنها را بيان مىكند : جبّار ، « 8 » علم ، « 9 » و جنّة است .
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 192 .
( 2 ) . همان ، ص 193 .
( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 253 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 347 .
( 5 ) . همان ، ج 1 ، ص 18 .
( 6 ) . همان ، ص 131 .
( 7 ) . همان ، ص 205 .
( 8 ) . همان ، ج 3 ، ص 117 .
( 9 ) . همان ، ج 1 ، ص 148 .