نفس خود را شكنى تا كه اسير تو شود * به ز اشكستن كفّار و اسيران بردن
خواهى ار جان به سلامت ببرى تن در ده « 1 » * طاعتش « 2 » را ندهى تن ، نتوان جان بردن
سر تسليم بنه ، هرچه بگويد بشنو * از خداوند اشارت ، ز تو فرمان بردن
دل به دست آر ز صاحبدل و جان از جانان * بخش « 3 » كل تن بتوان ( فيض ) به جانان بردن « 4 »
و له أيضا :
به هوش باش كه حرف نگفتنى نجهد * نه هر سخن كه به خاطر رسد توان گفتن
يكى زبان و دو گوش است اهل معنى را * اشارتى به يكى گفتن و دو بشنفتن
سخن چه سود ندارد نگفتنش اولى است * كه بهتر است ز بيدارى عبث ، خفتن « 5 »
و بالجمله : اين شيخ جليل عظيم الشأن در سنهء 1061 به سن هشتاد و چهار در بلدهء كاشان وفات كرد و در آنجا در قبهء معروف به « كرامات » مدفون شد .
مخفى نماند كه ، اين مرحوم غير از ملامحسن اديب نحوى « 6 » شارح عوامل مائة
هامش
( 1 ) . در همان ، « در ره » است
( 2 ) . در همان ، خدمتش
( 3 ) . در همان آمده :دل به دست آر ز صاحبدل و جان از * جانبخش
گل و تن را نتوان ( فيض ) به جانان بردن( 4 ) . روضات الجنات ، ج 6 ، ص 102 و 103 ؛ ديوان فيض ، ص 315
( 5 ) . ديوان فيض ، ص 314
( 6 ) . فرزند محمد طاهر قزوينى و زنده در 1128 ، ر . ك : ريحانة الادب ، ج 4 ، ص 454 ؛ معجم المؤلفين العراقيين ، ج 8 ، ص 186 ؛ روضات الجنات ، ج 6 ، ص 103