كه به اصفهان مراجعت كند كه ديگر ذكرى از امامت جماعت به ميان نيايد .
او در جوانى به خواندن فلسفه و حكمت و عرفان رغبت داشت ، ولى در زمان پيرى از اين مقوله صحبتى نمى داشت . از موضوعات فلسفه به طب و رياضى علاقه فراوان داشت . در جوانى مدّتى طبابت مى كرد و هم درس و هم طراز حاجى ميرزا محمد باقر حكيم باشى بود ، ولى بعداً طبابت را ترك گفت كه « الطبيب ضامن ولو كان حاذقاً » حاضر نبود اين ضمانت اخلاقى و دين ديانتى را گردن گيرد .
ولى علاقمندى او به علوم رياضى باقى بود و بسيارى از استادان اين فن افتخار شاگردى او را داشتند و از حواشى كه بر كتب خطى رياضى مخصوصاً « اكر ثاوذوسيوس » نوشته تبحّر او را در اين علم نشان مىدهد . آن كتاب با حواشى خط پدرم نزد من موجود است . پدرم يكه شناس بود و به هركس اظهار علاقه نمى كرد . . . از علما به حاجى سيد اسد الله بيدآبادى كه در طفوليت قيمش بود ، و به حاجى شيخ محمد باقر مسجدشاهى استادش ، و از عرفا به طاوس العرفاء ، و از اطباء به حاجى ميرزا محمد باقر حكيم باشى رفيق صديق و هم درس و هم قدمش ، و از حكماء به ميرزا ابوالحسن جلوه مصاحب و رفيقش ، و از مستوفيان به حاجى ميرزا نصرالله گركانى ، و از تحصيل كرده هاى مدارس جديد به سرتيپ عبدالرزاق خان مهندس بغايرى شاگرد قديمش علاقمند بود . « 1 »
پدرم با عقل معاشى كه داشت نسبتاً متموّل شده بود و عائله سنگين هيجده نفرى را از عوائد ملكى خود اداره مى كرد . او هيچ گاه در وجوهات شرعى دخالت نكررد . . . مدّت 78 سال به نيك نامى و زحمت و خدمت به مردم زندگى كرد و براى
هامش
( 1 ) . سيد معزّ الدين مهدوى فرزند آقا سيد شهاب الدين در شرح حال آخوند كاشى مى نويسد : با پدرم دوستى فوق العاده داشت و گاهى از مردم فرار مى كرد و به منزل پدرم پناه مى آورد و سه چهار روزى دور از مردم به تنهايى زندگى مى كرد و از پدرم نيز مى خواست كه او را تنها بگذارد . داستان هايى از پنجاه سال ص 190 .