كى توانى مدح اين فرخنده كفت * يا كه گردد لطف يزدان دستگير
پس درود كردگار اول بگو * تا شود مدح و ثنايت دلپذير
گفتمش اينجا دويى از جادوى است * چشم خود سرمه نكردستى تو دير
پس غدير اى جان در او اسرارها است * نقطهى او عالم بكردش مستدير
مدح مداحان عالم آن اوست * كه فرو ماند در او عقل دبير
روز فضل و فصل و اصل روزها است * شادى عشاق جان و دل اسير
روز الطاف است از يزدان پاك * فرشى از سُندس لباسى از حرير
روز جنات است و غلمان و قصور * سلسبيل جارى از عرش كبير
باغها از قدرت حق ساخته
عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: جعفر رحمن زاده صوفيانى
ص١٥٣