سوگنامهء شهيد مزارى از زبان شاعران
شور دو عرصه
پيچانده بين تابوت حجم يك آسمان را * از غزنه گسترانده تا بلخ كهكشان را
هر است بى پرستو بابا بر آسمانها * از قله كوچ داده باز بى آشيان را
بعد از غروب خورشيد شاعر چه ميسرايى * محراب بى قيام و فرداى بى اذان را
بر غربتت بگريم كاينسان دخيل بسته * شور دو عرصه مردى بتهاى باميان را
گو شيخ را كه چندى بر مسند قضا باش * تا بشكند اباذر بر فرقت استخوان را
( سيد فضل اللّه قدسى )
چه مىشد سالهاى درد مىماند * كبوتر با خزان سرد مىماند
بجاى اين همه آدم نماها * يكى مىماند اما مرد مىماند
( چمن شاه اعتمادى مالستانى )
تو كوهوار سر ريشه سخت مىماندى * به رغم باور طوفان درخت مىماندى
تو را به جرم بلندى زباغ ببريدند * ز سر فرازيت اى سرو سبز ترسيدند
( سيد ابوطالب مظفرى )
منابع : فصلنامهء علمى فرهنگى ، اجتماعى ، سخن صبا ( ويژه نامهء رهبر شهيد ) ، سال دوم ، شمارهء پنجم ، زمستان 1390 ، ماهنامهء فرهنگى تاريخى ، ياران شاهد ، دورهء جديد ، شمارهء 59 ، مهرماه 1389 ( يادمان شهيد عبدالعلى مزارى ) ناصرى داوودى ، عبدالمجيد ، مشاهير تشيع در افغانستان ، ج 3 ، ص 240 236 ، قم ، مركز بين المللى و نشر المصطفى ،