و أشراط الساعة : علاماتها ، الواحدُ شَرَطٌ .
و الشَّرَطُ من الابل : ما كان [ مجلوباً ] للبيع ، نحو النّاب و الدَّبِر و نحوه .
يقالُ : افى ابِلك شَرَطٌ فنقول : لا . و لكنها لُبابٌ كلُّها . « 1 »
در اينجا كسى نمىتواند از عبارت « فى البيع » استدلال كند بر لزوم ضمنى بودن در معناى شرط ، چه اينكه محتمل است مراد اين باشد كه شرط و شارط به معناى بيع و قرارداد است و يا اينكه شرط معنايى است شناخته شده در بيع به اين صورت كه در الزام و التزام در ضمن بيع اطلاق شرط مىشود و اين به اين معنا نيست كه معناى منحصر شرط الزام و التزام در ضمن بيع است و مثلًا الزام و التزام در ساير معاملات از قبيل اجاره « شرط » نيست و يا الزام و التزام خارج از معاملات « شرط » نيست . و احتمالًا « فى البيع » براى تقريب به ذهن گفته شده .
مطلب قابل توجه ديگر اينكه « شَرْط » در اينجا مشترك لفظى و داراى دو معنا شناخته شده است :
همان معناى معروف در بيع ؛
زخم حجامت كننده ( زخم اندك ) .
و شريط به معناى نخهايى است كه از برگ درخت خرما تافته مىشود ، و اگر از پوست درخت خرما باشد « دِسار » ناميده مىشود و « اشراط الساعة » منظور علامتهاى قيامت است . و مفردش « شَرَط » مىباشد به معناى علامت .
2 - در « جمهرة اللغة » آمده :
و الشَّرَط : رديء المال من الابل و الغنم
و الشَّرط : معروف ، و الجمع شروط و اشراط
و الشَّرَطان : نجمان من منازل القمر . . .
هامش
( 1 ) . خليل بن احمد الفراهيدى ، كتاب العين ، ج 6 ، ص 235 - 234 .