خماسى مزيد فيه ملاقات شدند ماشاءالله پنچ پسر خرد و كلان دارد . التماس دعا كردم و كردند و زيارت بجا آورده ، فاتحه بر سر تربت شاهنشاه شهيد ناصرالدين شاه - طاب ثراه - خوانده شد و مادّه تاريخى كه در شهادت ايشان به قلم اقل درويشان آمده بود تكرار شد ( 1313 ) :
به شهادت چو ناصرالدين شاه * شه بجست بموجب وعده
وصرف غليانى در مقبره مرحوم خسرو خان خاجه ، والى كردستان كه در قزوين اين بنده با آن مرحوم همراه و منشى دستگاه بود و اين دو بيتى در تاريخ وفات او به قلم آمده :
خسرويزدان پرست والى با آفرين * آنكه به نيكى مراست در همه عالم قرين
چون ره عقبى گرفت طبع زروى يقين * از پى تاريخ گفت جاش بهشت برين
[ حركت به سوى حسن آباد ]
درشش ساعتى شب پنجشنبه ( 7 ) [ هفتم رجب المرجب ] ، از كاروانسراى مرحوم مغفور حاج ملا على كنى - اعلى الله مقامه - كه به آب روان امتياز دارد بار نموده ، به حمل محمل بحول و قوه الهيه روان شديم .
الحمد لله تعالى هوا مساعد وهمراهان بسلامت ، يك ساعت از روز بر آمده وارد كاروانسراى حسن آباد شديم . حسن آباد و شمس آباد وسلمان آباد از مستغلات مرحوم نظام الدوله دوست عليخان معير الممالك بوده و به آقا ميرزا حسن خان شوكت ، منشى اول سفارت دولت عليه عثمانى انتقال يافته ، منزل نموديم .
فرج إله بيگ آبدار « 1 » كه با هزار آب و تاب اظهار كاردانى مىنمايد در يك حجره كثيفى منزل براى من و سه حجره ديگر هم بههمينسان براى فرزندى عباسخان و خودش و آدامهاى ديگر معين كرده بود .
در خارج اين خان بفاصله سيصد قدم قناتى جارى است كه ازجانب جنوب روان است و مختص همين مكان است بنان الدوله پسر مرحوم ميرزا فضل إله خان مستوفى خزانه مباركه و عيال ميرزا محمد حسين مستوفى سكنه « 2 » در اين قافله با وضعى شايسته روانه عتبات عاليات شدند .
هامش
( 1 ) . آبدار ، شربت دار ، ساقى اياغچى و در اين زمان خادمى كه به كار تهيه چاى و قهوه و غليان است . دهخدا ، ذيل واژه .
( 2 ) . اين چنين است در اصل .