كه هميشه و در همه حال در انتظار است :
شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم * به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم
به سايههاى گريزان شبيه بودم و چون باد * به خوى وحشى و با وحشت و فرار تو بودم
( شهريار ، ج 298 : 1 )
3 - 7 - 8 - 3 خمار انتظار
شهريار با رويكردى عاطفى و خيالى خود را مست و خمار ديدار يار مىداند و در انتظار ديدن او بسيار بىقرار است . شاعر با تصويرى زيبا و خيال انگيز خود را مست عشق معنوى مىداند و تاثير اين عشق بر روح و روان شاعر آنقدر زياد است كه او را از خود بىخود كرده و اختيار را از دستش گرفته و شيدا و مفتون و خرد و خراب معشوق گردانده است . شاعر رمانتيك با بهرهگيرى از عواطف لطيف و انديشهى بديع خود به شعرش جلوهاى خاص بخشيده و مخاطب را مجذوب خود مىكند و احساساتش را بر انگيخته و با خود همراه مىسازد :
نيامدى كه دل من در اختيار من آرى * و گرنه تا به سحر من در اختيار تو بودم
تو نئشه تخت و خمارى نديدهاى كه بگويم * چگونه خرد و خراب تو و خمار تو بودم
نسيم زلف تو پيچيده بود در سر و مغزم * خمار و سست ولى سخت بىقرار تو بودم