عراقى نظير ايجاد ثبات و همكارى ميان گروهها از اولويت بعدى آنها قرار دارد . اين نوع نگاه منفعتجويانه صرف مبتنى بر بنيانهاى قومى - فرقهاى ، به تشديد خشونتهاى قومى - فرقهاى و عدم موفقيت در روند دولتسازى جديد در اين كشور منجر شده است . مهمترين چالش چگونگى برقرارى تعادل ميان گروههاى عمده قومى و جمعيتى عراق يعنى سنىها ، كردها و شيعيان مىباشد كه عمدتاً در مناطق مشخص جغرافيايى زندگى مىكنند . در طول ساليان گذشته به دليل ماهيت سركوبگرانه رژيم بعثى صدام حسين ، نه تنها درجه سازش ، تحملپذيرى و اعتماد گروههاى سياسى و قومى نسبت به حضور يكديگر در صحنه قدرت بسيار اندك شده ، بلكه درون اين گروهها نيز دستهبندىهاى متعدد نسبت به مسائل مختلف وجود دارد . به عنوان مثال در ميان سنىها ، گرايشهاى مختلف بعثى و غيربعثى ، تندرو و ميانهرو ، تحصيل كردگان غرب و داخلى و . . . در ميان كُردها ، دو گرايش عمده بارزانى و طالبانى ، گرايشهاى تندرو يا ميانهرو در مورد استقلال و غيره و در ميان شيعيان ، اختلافنظر بين جناحهاى سيستانى ، حكيم ، صدر و همچنين تقسيمبندى گرايشهاى سياسى از لحاظ ميانهرو ، تندرو ، مستقل ، كمونيست ، شهرى و روستايى نيز وجود دارد . شايد بتوان يكى از مهمترين ويژگىهاى عراق جديد را تأثيرگذارى و نقشآفرينى طيف وسيعى از گروههاى داخلى ، بازيگران منطقهاى و قدرتهاى فرامنطقهاى در روند تحولات سياسى - امنيتى و اقتصادى اين كشور تلقى كرد . فارغ از نقش عوامل ساختارى سياسى - اقتصادى و پيشينه تاريخى و نقش متفاوت گروههاى داخلى عراق در شرايط كنونى اين كشور ، در ميان قدرتهاى منطقهاى و فرامنطقهاى ، جمهورى اسلامى ايران و ايالات متحده امريكا داراى نقشى عمده و برجسته در روند جديد دولت - ملتسازى در عراق مىباشند . با اين حال ، چنين به نظر مىرسد كه نقشآفرينى اين دو بازيگر عمده فقط در چارچوب يك تعامل سازنده امكانپذير خواهد بود . از اين رو نمىتوان نقش ايران را ناديده گرفت و اساساً هر طرحى در مورد عراق كه در حالت چالش با جمهورى اسلامى ايران و يا در تعارض با امنيت ملى ايران قرار داشته باشد ، با دشوارىهاى اساسى روبرو خواهد شد . وضعيت شيعيان در عراق پس از حمله ايالات متحده امريكا ، بحثى است كه انگيزه انجام اين تحقيق را بوجود آورده است . موضوعيت عراق از آنجا تشديد مىشود كه در سه دهه اخير بيشترين اخبار منطقه به اين كشور اختصاص يافته است . ليكن اخبار هنوز در رابطه با اين كشور به انتها نرسيده است . تا قبل از حمله ايالات متحده شيعيان عراق با وجودى كه 65 % از جمعيت اين كشور را دارا بودند ، اما نقشى در قدرت ايفا نمىكردند . اما پس از حمله امريكا وسقوط صدام ، فرصتى پيش آمد تا شيعيان هم بتوانند در قدرت سهمى براى خود در نظر بگيرند . سرنگونى رژيم صدام ، نقطهعطفى در وضعيت شيعيان عراق بود . بر همين اساس با توجه به آنچه كه ذكر شد ، هدف از اين تحقيق بررسى عواملى است كه نقش شيعيان را در دولتسازى عراق پس از حمله 2003 ايالات متحده امريكا تقويت مىكند . آمريكا و ايران دو بازيگر خارجى اصلى در تحولات عراق بودهاند و به رغم برخى منافع استراتژيك اين دو بازيگر ، مانند ايجاد دولت مركزى قوى ، امنيت و تعامل مثبت گروههاى سياسى ، هريك درصدد كاهش نفوذ و تأثيرگذارى ديگرى در حوزه عراق به ويژه نقش آفرينى آن در آينده اين كشور بودهاند . آمريكا در جهت جلوگيرى از تبديل شدن عراق به متحد ايران ، محدودسازى نفوذ منطقهاى و در نتيجه مهار آن در خاورميانه ، بخش عمدهاى از تلاشهاى خود را به جلوگيرى از تداوم نفوذ ساختارى ايران در عراق معطوف كرده است . ايران با توجه به
پايان نامه هاى دفاع شده در دانشگاههاى ايران با موضوع عراق ( فارسى ) — صفحة 476
مساهمون: محمد حقى خوانسارى
ص٤٧٦