جمله آورد : كوفه شهرى است كه در حدود سال 17 هجرى به روزگار حكومت عمر پا به عرصه وجود گذارد و شهرى بدون سابقه قبلى است مردم آن سامان تلفيقى بودند از عرب و عجم كه هر يك داراى شعب فراوان مىباشند ، داراى خلق و خوى متفاوت و شهرى كه با مقاصد نظامىگرايانه پديدار شده و همين روحيه حوادث گوناگونى را ايجاد كرد . اين افراد سلاح مدار به علت بدستآوردن ثروتى كه ناشى از فتوحات سرزمينهاى بزرگ بود داراى روحيه زيادهطلبى رفاهزدگى و خواهان سلطه شده بودند و اين روال در زمان علىبنابىطالب نيز وجود داشت تا جائى كه تاخير آنان در جمل ، عنادشان در صفين و . . . در تاريخ مشهود است . فصل سوم : با توجه به آنچه در فصل دوم مطرح شد خطبه قاصعه را مطابق تقسيم " محمد عبده " ، 17 قسمت نموديم و پس از ذكر هر قسمت و ترجمه آن بر اساس نهجالبلاغه مترجم دكتر شهيدى مراحل زير را انجام دادهايم : الف ، بيان كه شماى كلى هر قسمت است . ب ، واژهشناسى تحت عنوان بررسى لغوى براى لغات لازم . ج ، بررسى كه پس از هر جزء كوتاه آوردهايم . د - حاصل سخن كه نتيجهگيرى كلى از هر قسمت مىباشد .
602 . بررسى و تحليل درون مايه هاى شعرى نازك الملائكه
كبرى خسروى
استاد راهنما : محمود آبدانان مهدى زاده
استاد مشاور : نصرالله امامى
1362 ؛ كارشناسى ارشد
چكيده : ندارد .
603 . بررسى و تحليل ديوان ابن معتوق حويزى
قاسم محموديانى
استاد راهنما : غلامرضا كريمى فرد
استاد مشاور :
دانشكده الهيات و معارف اسلامى ، دانشگاه شهيد چمران اهواز ، 1388 ؛ كارشناسى ارشد
چكيده : شهاب الدين بن معتوق حويزى ( 1025 - 1087 ه - . / 1616 - 1676 م . ) در دوره اى زيست كه تمدن عربى واسلامى رو به افول نهاده بود . و در رأس اين افول ، كم رنگ شدن خلاقيت ونو آورى در ادبيات و شعر عربى قرار داشت ؛ و ويژگى مهمى كه بر تمام ادبيات عربى سايه انداخت و شعر و ادبيات عربى را از خلاقيت باز داشت مجموعه اى از بازيها و آرايه هاى بلاغى كه معمولا فقط در سايه كم سو شدن نو آورى سر از خاك در مى آورند . و اين شاعر كه در سايه دولت مشعشعى كه در جنوب غرب ايران و جنوب عراق مى زيست توانست در سايه حمايت امير مشعشعى على بن خلف كه عمو زاده او نيز بود آثار خود را كه ديوان شعرى بيش نبود بر جاى گذارد . وى در ديوان چهار هزار بيتى خود نو آورى چشمگيرى نداشت و تنها ويژگى شعر او طبعى بودن اين شعرها ست . به آن سان كه همواره در آن لطافت و سبكى كه معمولا در اشعار هم عصرانش كم يا نادر به چشم مى خورد ، بسيار به چشم مى خورد . او همچنين در تمامى اغراض و مضامين شعرى پيرو شعراى عرب است و بدون ويژگى كه سخن از آن به ميان رفت ديگر امر قابل توجهى در ديوان و به چشم نمى خورد . و او با اينكه شاعرى توانا است هرگز بيرون از محدوده خصايص ادبى عصر خويش پا بيرون ننهاد و به همين علت نتوانست جاى مهمى را در ادبيات عربى براى خود باز