تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
و خيال ، يك مرتبه نام آقا ميرزا محمد على نزد اتباع ظل السلطان به زبان امامت [ ميرزا محمد حسين ] گذشت كه او را نخواهند از مشهد و امامت دهند ! خبر به ظل السلطان رسيد كه هيچ نام آقا ميرزا محمد على را نشنيده بود . تفصيل را پرسيد . شرح نماز را براى او دادند . فوراً به شاه تلگراف كرد . آقا ميرزا محمد على را خواستند و جامه امامت را در 1296 به بالاى او آراستند » . « 1 »

3 . ميرزا محمّد طبيب زاده اصفهانى

هامش
( 1 ) . مير سيد على جناب مى نويسد : آمير محمّد حسين قدرى معقول و تفسير ، تحصيل كرده بود غالباً هم با فضلا و دانشمندان معاشرت داشت و با همه كس نشست و برخاست مىنمود و خويشان نزديك او هم خوش گذران و متموّل و عيّاش بوده‌اند ؛ به اين سبب مردم نسبت تردماغى و با هر سرى سرّى داشتن را به او داده‌اند . زمان حيات برادر كه توانايى و قدرت زيادى در اين خانواده بود ، و قطع و فصل امور مردم به آنجا محوّل مىگرديد ، آمير محمّد حسين داراى املاك بسيارى گرديد ، و چون علاوه بر حيثيّات برادر ، حيثيّات خانوادگى هم شخصاً دارا بود ديگر كسى را در اصفهان طرف اعتنا قرار نمىداد ، و با بيشتر از طبقات علما ستيز و آويز داشت ؛ و به همين سبب موقعى كه در بلواى اصفهان بر ضدّ حكومت ظلّ السلطان كه آمير محمّد حسين سردسته واقع شده بود ، ساير علما از حضور در تلگرافخانه كه محلّ اجتماع بود استنكاف كردند . در آن‌وقت مير محمّد حسين تنها ماند و تظلّمات حقّه اهالى به صورت تحريكات او درآمد . آمير محمّد حسين پس از چند سال از وفات برادرش كه منصب سلطان العلمايى و امام جمعگى به كسى داده نمىشد موفّق گرديد و دارا شد ، ليكن طولى نكشيد كه در 1296 او را معزول كردند بعد از دو سال امام جمعگى . پس از عزل به فرمان مظفر الدوله او را تبعيد به طهران و خراسان ساختند ، تا اين‌كه به توسط خويشان طهرانى او كه امام جمعه و صدر العلماء بودند اجازه يافت كه به اصفهان معاودت كند و خانه‌نشين گردد و با كسى مراوده نكند . او هم از خراسان از راه بيابان به اصفهان آمد . نه كسى از او استقبالى كرد و نه احترامى به او گذاردند تا در سنه 1298 وفات نمود و بستگانش معتقد بودند به اين‌كه مسموم شده است . مدّت تبعيد و خانه نشينى او هم دو سال بود . نعش او حمل به عتبات و در نجف مدفون شد . ميرمحمّد حسين گفته است :چندانم از نشاط كه گريان نشسته‌ام * جمع است خاطرم كه پريشان نشسته‌ام تاراج كرده هر چه مرا بود روزگار * در خانه همچو آينه ، عريان نشسته‌ام
محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى ) — صفحة 405 | الشيخ رحيم القاسمي