علامهاى كه ازپى قطع كلام خصم * پيوسته بود حجت قاطع دليل او
بر تارك سلاله او باد مستدام * ظل شهى كه دهرنديده قبيل او
شاهنشه زمانه سليمان كه جن و انس * ازحق طلب كنند بقاى طويل او
آن سايه خدا كه شب وروزو مهرو ماه * كسب ضيا كنند زظل ظليل او
فرمود تا بناى نكو منظرى كنند * بر مرقد منور پاك جليل او
شد در زمان بناى چنان مرقدى بلند * كاندر رياض خلد نباشد بديل او
« تاثير » گشت از پى تاريخ رحلتش * آن دم كه بود اختر طالع كفيل او
زد چاك جامه خامه مشكين لباس و گفت * رفت از زمان كسى كه نبينى بديل او
ميرزا محمد سعيد « اشرف » مازندرانى نواده مولانا محمد تقى در مدح استاد خود آقا حسين خوانسارى اشعارى سروده كه بخشى از آن چنين است :
سپهر مكرمت آقا حسين دريا دل * كه پيش حسن جلالش فلك گرفتار است
محيط عالم دانشورى كه چرخ نهم * به بحر خاطر داناش يك صدف دار است
ضمير عقده گشايش نموده است آسان * به پيش عقل نخستين هرآنچه دشوار است