الغرض چون رفت ازين بستان سر او ز رحلتش * شد چو داغ لاله دل در سينه ياران كباب
كلك « مشتاق » از پى تاريخ فوتش زد رقم : * « سوى جنّت شد ز دنيا سيّد عالى جناب »
مير معصوم در تخت فولاد اصفهان در تكيه عارف ربّانى آقا محمّد بيدآبادى مدفون است و قبرش مورد اعتقاد مردم است . « 1 » بر سنگ لوح مزارش اشعارى حك شده كه تمام بيست مصراعش ماده تاريخ وفات اوست :
مير معصوم آنكه در عهدش * بود گلزار دين از او خرّم
داد از فضل و سعى و دانائى * رونق راه علم شد چو علم
حامى شرع و ملت از باطل * ماحى گند كفر و جور و ستم
از عبادت چو طاعت سلمان * او چو باذر عزيمتش محكم
گاه بخشش به علم افلاطون * هم چو آب نحس شدى ملزم
آه و دردا كه رفت و بود به دهر * افضل دودمان پناه امم
فقها را نماند امين حديث * عالم فقه رفت از عالم
از پى سال رحلتش بجنان * مصرعى چند شد به جمله رقم
« خادم » از جمله زد رقم به حساب * بيست مصرع به موقع از پى هم
زهد معصوم چون حديثش بود * باز او شافعش بلطف و كرم
در وقايع السنين والأعوام مى نويسد :
« تاريخ ولادت سيد سند فاضل عالم عامل امير عبد الغنى بن سيد ورع زاهد
هامش
( 1 ) . مشهور است كه آقا محمّد بيدآبادى در خواب ديد كه آقا حسين و آقا جمال خوانسارى سر از ديوار تكيه بالا آورده به اين محل نگاه مىكنند . آقا محمّد سبب پرسيد ، گفتند : مائدههاى آسمانى براى مير معصوم مىآورند اينجا آمدهايم كه بوى آن را استشمام كنيم . به اين جهت بيدآبادى وصيت كرد كه نزديك به معصوم او را دفن كنند . تاريخ اصفهان ( فصل تكايا و مقابر ) ص 134 .