شبى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را خواب ديدم ، و آن حضرت ملاطفات بسيار به من نمود ، و فرمود كه : در اين جا توقف مكن ، و روانه شو و به اصفهان برو ، كه وجود تو در آنجا انفع است . چون من شوق بسيار به خدمت و زيارت آن امام ابرار داشتم ، مكرّر مبالغه و استدعاى رخصت اقامت نمودم .
پس آن حضرت فرمود كه : در اين سال شاه عباس به رحمت الهى و اصل مىشود ، و شاه صفى جلوس مىكند ، و فتنه ها رخ مىدهد .
بايد كه تو در اصفهان و متوجه هدايت خلق باشى .
و تو مى خواهى كه تن تنها به درگاه حق تعالى بيايى ، و خدا چنين مقدّر فرموده كه به بركت تو هفتاد هزار كس به درگاه او بيايند . بايد كه البته مراجعت نمايى .
پس من بعد از اين واقعه روانه شدم و به اصفهان آمدم ، و اين واقعه را به بعضى از مخصوصان خود نقل نمودم ، و او به خدمت نوّاب رضوان مكان ، كه در آن ايام در مدرسه صفويه توقّف داشت عرض نمود .
چون ايام قليلى گذشت خبر رسيد كه نوّاب خاقان گيتى ستان ، در سفر مازندران به رحمت خداوند عالميان و اصل شده ، و و جلوس نواب رضوان مكان واقع شد » . « 1 »
2 . واقعه تشرّف خدمت اصحاب كساء و امام سجاد عليهم السلام
در آغاز شرح فارسى فقيه واقعه مشرّف شدن شارح أعلى الله مقامه خدمت حضرات خمسة النجباء و حضرت سيد السجاد ، سلام الله عليهم اجمعين ، كه به قلم مبارك خود در حشو كتاب نگاشتهاند چنين آمده است :
هامش
( 1 ) . حدائق المقربين ، نسخه خطى كتابخانه مرحوم سيد ضياء الدين علامه .