حكومت اسلامى » است . امام خمينى ، در اين كتاب ( كه از درسهاى ايشان تحرير يافته است ) اصول و موضوعاتى را مطرح كردهاند كه اگر همانها عملى گردد ، گامى بزرگ در راه تحقق آرمانهاى خدايى برداشته شده است ، اينك برخى از آن اصول :
1 - تصفيهء حوزه هاى روحانيت .
2 - كنار گذاشتن خشكه مقدسان و كوته بينان و قطع كردن دست آنان از دخالت در كارها .
3 - از ميان بردن استبداد و خود رأيى و خودكامگى .
4 - از ميان بردن فقر در جامعه ( كه معلوم است اين كار جز با اجراى عدالت اجتماعى ميسور نيست و اگر عدالت اجرا نگردد از حد شعار نخواهد گذشت ) .
5 - گسترش دادن فقه ، و افزودن بخشهاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى بر آن ، زيرا هنگامى كه خود ايشان مىفرمايند : « براى اينكه كمى معلوم شود فرق ميان اسلام و آنچه به عنوان اسلام معرفى مىشود تا چه حدّ است شما را توجه مىدهم به تفاوتى كه ميان قرآن و كتب حديث با رساله هاى عمليّه هست . قرآن و كتابهاى حديث - كه منابع احكام و دستورات اسلام است - با رساله هاى عمليّه كه توسط مجتهدين عصر و مراجع نوشته مىشود ، از لحاظ جامعيّت و اثرى كه در زندگانى اجتماعى مىتواند داشته باشد ، به كلى متفاوت است . نسبت اجتماعيات قرآن با آيات عبادى آن از نسبت صد به يك هم بيشتر است . . . » « 1 »
، از اين بيان به خوبى روشن مىشود كه فقه ما بايد چه راه دراز و عميق و پر مسئوليتى را بپيمايد ، تا فقهى پاسخگو ، جامع ، جامعه ساز ، عدالت پرور ، تحول آفرين ، انسانگرا و على پسند باشد ، تا - به صورت كامل - فقه جعفر بن محمّد صادق « ع » باشد ، كه شب هنگام بر بالين مستمندان و ناتوانان مىرفت ، و براى آنان نان و خوراك مىبرد ، و ميان فقير معتقد و نامعتقد فرق نمىگذاشت . « 2 »
هامش
« 1 » اين مطالب را - اكنون نيز - بر جاى گذاشتيم ليكن بايد بگوييم كه آنچه مايهء تأسفى عميق و دردى گران است اين است كه اين اصول و اين مسائل راهى به تحقّق يافتن نيافت .
« 2 » « وسائل » 6 / 279 - 278 .