در جواب به او گفتم : از من دور شو كه « عند الصّباح يحمد القوم السّرى چون صبح شود مردمان قدر راهپيمايى شبانه را بدانند » . 7 - الامام علي « ع » -
عن ابي اسحاق السّبيعي قال : كنت على عنق أبي يوم الجمعة ، و امير المؤمنين علي بن ابي طالب « ع » يخطب و هو يتروّح بكمّه ، فقلت : يا أبه ! امير المؤمنين يجد الحرّ ؟ فقال لي : لا يجد حرّا و لا بردا ، و لكنّه غسل قميصه و هو رطب ، و لا له غيره ، فهو يتروّح به . « 1 »
امام على « ع » - ابو اسحاق سبيعى گويد : روز جمعه بر دوش پدرم سوار بودم ، امير المؤمنين على بن ابى طالب « ع » خطبه مىخواند و با آستينش خود را باد مىزد . گفتم : اى پدر ! امير المؤمنين گرمش شده است ؟ در جوابم گفت :
گرمى و سردى در كار نيست ، بلكه پيراهنش را شسته و چون جز آن پيراهنى نداشته آن را مرطوب به تن كرده است ، و چنين مىكند تا خشك شود . 8 - الامام علي « ع » -
عن صالح ، انّ جدّته ) * أتت عليا « ع » و معه تمر يحمله ، فسلَّمت و قالت : أعطني هذا التمر أحمله . قال ( علي ) : « ابو العيال احقّ بحمله » . قالت : و قال : « ألا تأكلين منه ؟ » قالت : قلت لا أريده . قالت :
فانطلق به الى منزله ، ثم رجع و هو مرتد بتلك الملحفة ، و فيها قشور التمر ، فصلَّى بالناس فيها الجمعة . « 2 »
امام على « ع » - صالح گويد : مادر بزرگش بر على گذشت و او را ديد كه با خود مقدارى خرما حمل مىكند . پس سلام كرده گفت : اين خرما را به من ده تا برايت ببرم . على گفت : « پدر خانواده به حمل كردن آن سزاوارتر است » آنگاه گفت : « آيا از آن نمىخورى ؟ » . گفت : ميل ندارم . پس على روانهء خانه اش شد . و چون بازگشت همان روپوش را بر تن داشت ، كه پوستهاى خرما بر آن ديده مىشد ، و با همان به نماز جمعه ايستاد .
هامش
« 1 » « الغارات » 1 / 99 - 98 .
« 2 » « الغارات » 1 / 89 .