من دعاى پدر خود ابراهيم خليل الرحمنام 314
من راز نگفتم ، اللّه تعالى راز مىگفت 223
منزّه است پروردگار من كه عبادت مىكنند و تسبيح مىگويند او را در ميان درياها 333
من زيادتى يافتم بر زنانى كه پيش از من بودهاند . زيرا كه آسيه 20
من سوار خواهم بود بر دابّهء خدا كه نامش براق است 236
من شهرستان حكمتم و علىّ در آن است 39
من شهرستان علمم و علىّ در آن است 38 ، 39
من صاحب مال نيستم كه آن را از من بخواهد . حضرت رسول مىداند كه من نه سرخ دارم و نه سفيد 186
من فاطمه ، دختر خود را به پسر عمّ خود دادم و دوست مىدارم كه اين طريقه و شيوه 187
منم جوانمرد پسر جوانمرد و برادر 377
من نماز گزاردم با حضرت رسول ( ص ) سه سال پيش از آنكه كسى نماز گزارد 328
من نمىدانم كه شما چه مىگوييد . من شش ماه پيش از همهء مردم نماز گزاردم 95
من و اين ، حجّت خداييم بر امّت من 248
من و علىّ از يك درختيم و مردم از اشجار مختلفاند 239
من و علىّ حجّت خداييم بر خلق او 224
من و علىّ نورى بوديم در نهايت قرب به جناب مقدّس الهى 14
من و علىّ نورى بوديم مقرّب درگاه اللّه تعالى ، پيش از آنكه مخلوق شود 14
من يارى مىكنم تو را در اين امر 225
مهدى اين امّت از نسل با فضل اين خواهد بود 230
مهدى اين امّت ، از ولد توست 275
مىآيد به مدد من از جانب كوفه هزار مرد كه نه يكى كم خواهد بود و نه زياد 61
مىافكند روايتها را بىوقوفانه ، مانند افكندن باد گياه خشك شدهء شكسته را 165
مىخواهم دو حصّه كنم طفل را تا هريك ، حصّهاى برداريد 51
مىدانى منزلهء علىّ را از من ؟ كفايت كرد از من امر مرا و او پسر 352
مىدهم فردا علم را به مردى كه دوست مىدارد خدا و رسول را و دوست مىدارند 203
مىفرستم به جنگ ، مردى را كه خداى تعالى خوار نگرداند او را هرگز ؛ و دوست دارد او خدا و رسول را 28
مىگرفتند ، بازوهاى در خانهء امير المؤمنين را و مىفرمودند كه : « السلام عليكم و رحمة
دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 532
مساهمون: محمد باقر شهرستانى موسوى
ص٥٣٢