تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
من دعاى پدر خود ابراهيم خليل الرحمن‌ام 314 من راز نگفتم ، اللّه تعالى راز مىگفت 223 منزّه است پروردگار من كه عبادت مىكنند و تسبيح مىگويند او را در ميان درياها 333 من زيادتى يافتم بر زنانى كه پيش از من بوده‌اند . زيرا كه آسيه 20 من سوار خواهم بود بر دابّهء خدا كه نامش براق است 236 من شهرستان حكمتم و علىّ در آن است 39 من شهرستان علمم و علىّ در آن است 38 ، 39 من صاحب مال نيستم كه آن را از من بخواهد . حضرت رسول مىداند كه من نه سرخ دارم و نه سفيد 186 من فاطمه ، دختر خود را به پسر عمّ خود دادم و دوست مىدارم كه اين طريقه و شيوه 187 منم جوانمرد پسر جوانمرد و برادر 377 من نماز گزاردم با حضرت رسول ( ص ) سه سال پيش از آنكه كسى نماز گزارد 328 من نمىدانم كه شما چه مىگوييد . من شش ماه پيش از همهء مردم نماز گزاردم 95 من و اين ، حجّت خداييم بر امّت من 248 من و علىّ از يك درختيم و مردم از اشجار مختلف‌اند 239 من و علىّ حجّت خداييم بر خلق او 224 من و علىّ نورى بوديم در نهايت قرب به جناب مقدّس الهى 14 من و علىّ نورى بوديم مقرّب درگاه اللّه تعالى ، پيش از آنكه مخلوق شود 14 من يارى مىكنم تو را در اين امر 225 مهدى اين امّت از نسل با فضل اين خواهد بود 230 مهدى اين امّت ، از ولد توست 275 مىآيد به مدد من از جانب كوفه هزار مرد كه نه يكى كم خواهد بود و نه زياد 61 مىافكند روايتها را بىوقوفانه ، مانند افكندن باد گياه خشك شدهء شكسته را 165 مىخواهم دو حصّه كنم طفل را تا هريك ، حصّه‌اى برداريد 51 مىدانى منزلهء علىّ را از من ؟ كفايت كرد از من امر مرا و او پسر 352 مىدهم فردا علم را به مردى كه دوست مىدارد خدا و رسول را و دوست مىدارند 203 مىفرستم به جنگ ، مردى را كه خداى تعالى خوار نگرداند او را هرگز ؛ و دوست دارد او خدا و رسول را 28 مىگرفتند ، بازوهاى در خانهء امير المؤمنين را و مىفرمودند كه : « السلام عليكم و رحمة