وجعى داشتم كه مىگفتم : بارالها ! اگر اجل من رسيده 326
به خواب رفتم ، ديدم حضرت مصطفى ( ص ) را كه مىفرمود : شكر كرديد 394
به سوى خداى تعالى شكايت مىكنم از گروهى كه مىزىاند در حالتى كه جاهلانند 167
بهشت مشتاق است به چهار كس از امّت من : أنت أوّلهم 233
بهشت مشتاق است به چهار كس از امّت من كه اللّه تعالى ايشان را دوست مىدارد 275
به شما گفتم كه اهل شام فريب مىدهند شما را به بلند كردن قرآن 132
به لغت علىّ بن ابى طالب مرا ملهم ساخت 209
به من خواهند رسيد علىّ و شيعهء او 214
به ياد آورد ايشان را دنيا از مواعظ و عبر ؛ پس قبول نمودند آنها را به انديشه و نظر 150
به ياد دارم آن وقتى را كه اللّه تعالى از ما عهد و پيمان گرفت 314
بيا اى علىّ ! حلال است از براى تو در مسجد آنچه از 241
بياييد مرحبا مرحبا بر شما و بر كسانى كه شما مسمّا به اسم ايشانيد 262
بيرون بريد از دنيا دلهاى خود را به اعراض نمودن از متاع و زخارف آن 142
بيعت گرفت حضرت رسول از ما بر خيرخواهى 363
پدرم فداى اين شهيد باد 356
پدر و مادرم فداى كسى باد كه هرگز به جهت او آرد را نبيختند و از نان گندم سه روز متعاقب سير نخورده 71
پرسيدم از رسول خدا ( ص ) از كلماتى كه فرا گرفت آدم از اللّه تعالى و تلقّى به آن نمود 15
پروردگارا ! جلا ده دل علىّ را و بگردان بهار آن ايمان را 210
پرهيزكاران در دنيا هرچند زياد كند دنيا زينت خود را ، ايشان زياد مىكنند گريز و نفرت خود را 177
پس اگر پديد آيد او را اميد و آرزوى نفس و هوى ، خوار سازد او را طمع 171
پس او به سبب پوشيدگى آن شبهه افتاده است در امور واهيهاى كه مانند تار عنكبوت است 164
پس ببينيد كه چگونه جانشينى من خواهيد كرد و فرمودهء مرا به جا خواهيد آورد دربارهء ايشان 169
پس به جهت چه با ايشان جنگ مىكنيم ، نه آخر به جهت نماز مىكنيم 93
پسران تو حسن و حسين از صبح تا حال
دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 517
مساهمون: محمد باقر شهرستانى موسوى
ص٥١٧