تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
تو آمده ، حادثه‌اى كه ديشب به تو واقع شده به جهت ما بيان كنى . و در اين اثنا پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - خود هم رسيدند و فرمودند كه : « يا علىّ ! حديث كن براى ايشان آنچه واقع شد بر تو ديشب . » آن حضرت عرض كرد كه : « يا رسول ! مرا شرم مىآيد از گفتن آن . » سيّد انبيا فرمود كه : « حديث كن كه اللّه تعالى طلب حيا نمىكند از حق . » آن حضرت - صلوات اللّه عليه - گفت كه : « مرا احتياج به آب شده بود ديشب و صبح شد و خوف داشتم كه نماز من فوت شود . پس حسن را به راهى فرستادم و حسين را به راهى به طلب آب . دير آمدند به سوى من و من دلگير شدم . پس ديدم كه سقف خانه شكافته شد و سطلى بر زمين نازل شد كه سر آن را به منديلى و دستمالى بسته بودند . پس چون بر زمين رسيد ، منديل را از سر آن سطل برداشتم . آن ظرف را پر آب يافتم . غسل كردم و تطهير نمودم به جهت نماز و فرضيه را ادا نمودم . چون فارغ شدم ، آن سطل بالا رفت با آن منديل و سقف خانه به هم ملتئم شد . » حضرت رسول فرمود كه : « آن سطل از ظروف بهشت بود و آن آب از نهر كوثر و آن منديل از استبرق و قماشهاى بهشت كه مثل تو بود در اين شب كه جبرئيل - عليه السلام - خادم تو بود و تو را خدمت مىكرد . » 333
بحث هفدهم در وصف فرمودن سيّد انبيا است مر سيّد اوليا را
/ 101 A /
- صلوات اللّه عليهم - به سيادت روايت كرده خوارزمى از ابن عبّاس كه گفت : نظر كرد حضرت مصطفى به