فرمود كه : « ديشب عمّ خود حمزه و برادرم جعفر بن ابى طالب را به خواب ديدم كه نشسته بودند و در پيش ايشان طبقى از نبق - كه ميوهء درخت سدر است - بود و مىخوردند . چون ساعتى گذشت ، ديدم كه آن نبق انگور شد و خوردند . پس از ساعتى ديگر آن انگور رطب شد و ميل كردند . پس نزديك ايشان رفته ، گفتم :
پدرم فداى شما باد ، كدام طاعت را افضل و بهتر يافتيد ؟ ايشان در جواب گفتند :
فداى تو باد
/ 83 B /
پدران و مادران ما ، بهترين اعمال درود و صلوات بر توست ، و محبّت علىّ بن ابى طالب ، و آب دادن و سيراب گردانيدن تشنگان . »
و راوى گويد كه فرمود رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - كه : « اللّه تعالى مباهات كرده به شما و آمرزيده است همگى را عامّة و به علىّ بن ابى طالب خاصّة ؛ و من رسول خدا و پيغمبر اويم به سوى شما به آنچه فرمايد . نمىترسم از قوم خود كه از جهت ترس خوشامد گويم يا آنكه از راه محبّت ايشان اغراق در وصف ايشان كنم ، بلكه جبرئيل مرا خبر داده كه سعيد و نيكبخت به غاية الغاية كسى است كه دوست دارد علىّ بن ابى طالب را در زندگى و حيات و بعد از مرگ و ممات آن حضرت ؛ و شقىّ و بدبخت بىنهايت كسى است كه دشمن دارد علىّ را در حيات و بعد از وفات او . » 257
و در كتاب كفاية الطالب - تصنيف حافظ شافعى - از عبد اللّه بن عبّاس روايت شده كه : روزى عبد اللّه به مسجد آمد و به علّت كورى دست او را سعيد بن جبير گرفته ، عصاكش او بود . پس گذار او بر صفّهء زمزم افتاد . ناگاه شنيد كه شخصى از اهل شام كه به مكّهء معظّمه آمده بودند ، سبّ امير المؤمنين مىكرد . پس عبد اللّه بن