و النبوّة و الإمامة و المعاد بالدليل لا بالتقليد .
[ 3 ] « بالدليل » مجرور است و متعلّق است به « معرفة » . يعنى : اجماع كردهاند جميع علما كه متّصفاند به يقين بر وجوب معرفت اين امور كه مذكور شد كه حاصل شود به دليل .
و « دليل » در لغت مرشد را گويند و در اصطلاح ، دليل آن چيزى است كه از علم به او لازم آيد علم به شىء ديگر ، به حسب عقل يا به حسب نقل ، با رعايت ضابطه .
و « تقليد » قبول قول غير است به غير دليل ؛ و جايز نيست معرفت اللّه تعالى به تقليد از دو وجه : عقلا و « 1 » نقلا ؛ عقلا از جهت آنكه اگر انسانها « 2 » مساوى باشند در علم و مختلف باشند در اعتقاد ، پس يا آن است كه مكلّف اعتقاد كرده است جميع معتقدات ناس را ، پس لازم مىآيد اجتماع متناقضات ؛ يا بعضى دون بعضى ، پس اين به واسطهء مرجّح است يا بدون مرجّح ؛ اگر به واسطهء مرجّح است ، پس آن مرجّح دليل است و اگر به غيرمرجّح است ، اينكه به غيرمرجّح باشد ، محال است .
و أمّا نقلا ،
چنانچه قرآن ناطق است به ذمّ اهل تقليد :
قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ
. « 3 » و ذمّ نمىباشد مگر بر ترك واجب يا كردن فعلى كه جايز نباشد كردن آن .
پس تأمّل كن در اين هر دو كه مذكور شد ، كه دقيق است .
فلا بدّ من ذكر ما لا يمكن جهله على أحد من المسلمين .
اين كلام متفرّع است بر كلام سابق ؛ يعنى چون واجب است معارف اصول
هامش
( 1 ) . س : + او .
( 2 ) . س : انسان .
( 3 ) . « گويند ما پدرانمان را به شيوهاى يافتهايم و با پيروى از آنان رهيافتهايم » زخرف / 21 .