مىشود از آنجا كه تنها قصد براى ثبوت عقد انقطاعى تمام العلة نمىباشد بلكه احتياج به ذكر اجل هم دارد ، پس اينجا نمىتوانيم بگوييم انقطاعى مىشود چون اجل ذكر نشده است .
و اگر بگوييم دائمى مىشود اين هم اشكال دارد ، زيرا يكى از اركان اساسى عقد ، قصد مىباشد : « العقود تابعة للقصود » و اين ركن در اينجا مفقود است زيرا دائمى را قصد نكرده است . پس چگونه دائمى مىشود ؟ اين عمده اشكالى است كه از زمان پدر « 1 » علامه به بعد مطرح شده است .
ظاهر كلام شيخ طوسى در نهاية اين است كه چنين عقدى ، دائمى مىشود با اينكه عاقد قصد دائمى را نداشته است ، لذا بر شيخ اشكال كردهاند كه چگونه متصور است كه دائم شود با آنكه عاقد آن را قصد نكرده است ؟ !
محقق در كتاب نكت النهايه بر آن است كه اشكالاتى كه بر نهايه شيخ طوسى مطرح شده را جواب داده و كلام شيخ را توجيه كند .
قبل از آنكه عبارت محقق در نكت النهايه را بررسى كنيم پيرامون : « العقود تابعة للقصود » صحبت مىكنيم .
بحث پيرامون منظور از « العقود تابعة للقصود »
شيخ انصارى اعلى الله مقامه هم در مكاسب بحث معاطات در اين زمينه بحثى دارد و هم در كتاب النكاح ولى مستفاد از بيانات شيخ در بحث معاطات متفاوت با بيانات ايشان در كتاب النكاح است .
ايشان در كتاب مكاسب بحث معاطات بر اين قاعده اشكال مىكند . صاحب حدائق هم در اين مسأله به قاعده مذكور اشكال كرده است ، ولى ايشان بر اساس قواعد مشى نمىكند . لكن مىگويد ما وقتى حديث در دسترس داريم نبايد سراغ اين
هامش
( 1 ) - پدر علامه از علماى معاصر با محقق حلى مىباشد ولى از نظر علمى و موقعيت اجتماعى ، محقق بر او مقدم بوده است .