اين روايت مىخواهد بين غلام و جاريه تفصيل بدهد و فقط در مقام بيان اشتراط بلوغ است و نمىخواهد بگويد شرط ديگرى در كار نيست مثل اينكه گفته شود :
محرم با غير محرم تفاوت دارد ؛ محرم نبايد صيد كند مگر زمانى كه از احرام خارج شود . معنى اين جمله اين نيست كه جواز صيد هيچ شرط ديگرى غير از خروج از احرام ندارد . همچنين اگر گفته شود : كسى كه قصد چهار فرسخ كرده نمازش قصر است ، اين جمله فقط مفيد شرطيت است و منافاتى با اعتبار شرايط ديگر ندارد .
در ضمن ، تعبير « و دُخل بها » چون مىدانيم نفس دخول موضوعيت ندارد ، احتمالًا به اين معنى است كه دختر به حدّى رسيده كه شرعاً صلاحيت دخول داشته باشد و شايد هم اين تعبير كنايه از رشد باشد از اين باب كه منظور از دخول به جاريه ، فرستادن او به خانهء شوهر باشد چون معلوم است كه جاريه را تا زمانى كه به درك و رشد كافى نرسد به خانهء شوهر نمىفرستند .
- روايت اصبغ بن نباته عن امير المؤمنين عليه السلام انّه قضى أن يحجر على الغلام المفسد حتى يعقل .
اين روايت هم عقل معاملاتى يعنى رشد را به عنوان شرط ذكر كرده است نه به عنوان سبب . لذا منافاتى با اعتبار شرط ديگر ( بلوغ ) ندارد . در ضمن ، غلام مفهوماً انحصار به صبى غير بالغ ندارد و شامل بالغ هم مىشود .
- روايت صحيحهء عيص كه مرحوم آقاى خمينى آن را دليل بر اعتبار احد الامرين مىدانست و ما بحثش را كرديم : « قال : سألته عن اليتيمه متى يدفع اليها مالها الحديث » .
- روايت دالّ بر اعتبار مجموع الأمرين : صحيحه هشام عن ابى عبد الله عليه السلام قال : انقطاع يتم اليتيم بالاحتلام و هو أشدّه و ان احتلم و لم يؤنس منه رشده و كان سفيهاً او ضعيفاً فليمسك عنه وليّه مالُهُ »
ذيل اين روايت مىگويد : كسى كه به حدّ بلوغ رسيده است اگر سفيه باشد يا رشد مالى نداشته باشد اموالش به او داده نمىشود و محجور است .
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3383
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٣٣٨٣