تمام استعمالات فقهاء هم اين كلمه به معناى وقاع مىباشد و حمل آن بر خلوت ، حمل عرفى نيست « 1 » .
3 ) تفسير دوم براى صحيحه عبد الرحمن :
صاحب وسائل معناى دومى هم براى اين صحيحه ذكر كرده كه در جايى از روضة المتقين مجلسى اول هم ذكر شده و مرحوم آقاى خويى هم آن را پسنديده و با بيانى بيشتر آن را تقريب كرده است .
آقاى خويى مىفرمايد اين روايت دليل بر نفى حرمت ابد نيست ، چون اگر اين مطلب را از كلمه ما احب بخواهيم استفاده كنيم كه ظهور در كراهت و نفى حرمت دارد . ما در محل خود اثبات كردهايم كه « ما احب » اعم است از حرمت و كراهت ، در آيه شريفه
« لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ »
[ نساء : 148 ]
" لا يُحِبُّ "
به معناى حرمت است ، پس با اجمال دليل ، صلاحيت معارضه آن با ادله ديگر وجود ندارد .
و اگر بخواهيم از
( حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ )
مفهوم " حتى " كه براى غايت است استدلال كنيم و بگوييم از آيه استفاده مىشود كه پس از حصول غايت حكم قبلى كه حرمت تزويج است از بين مىرود ، پس حرمت ابد در كار نيست ، در پاسخ مىگوييم : " حتى " در روايت حتماً به معناى غايت نيست ، زيرا به مجرد ازدواج با ديگرى ، حرمت تزويج از بين نمىرود ، بلكه اگر حليتى باشد بايد آن شخص ، زن را طلاق دهد يا بميرد و زن عده نگهدارد و پس از انقضاء عده ، حليت تزويج مىآيد پس وقتى قيد " و يطلقها و ينقضى عدتها " پس از
« حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ »
، نيامده معلوم مىگردد " حتى " براى غايت نيست بلكه براى تعليل است ، يعنى اين شخص زن را نگيرد ، تا راه براى ديگران بازشود و بتوانند با اين زن ازدواج كنند .
بررسى اين وجه را در جلسه بعد خواهيم آورد . « * و السلام * »
هامش
( 1 ) ( توضيح بيشتر ) از سوى ديگر ، مجرد خلوت با زن به هيچ وجه در نظر عرف در حرمت ابد تأثير ندارد و احتمال اين معنا را كسى نمىدهد تا آن را در سؤال درج كند ، قيدى در سؤال درج مىگردد كه لااقل احتمال دخالت آن در حكم مسأله برود .