اينكه در ما نحن فيه مراد از صغيره مفهوم عرفى آن باشد ، در مقابل كسى كه قابليت حمل دارد ، را انكار نمىكنيم ، ولى ذكر اين نكته بجاست : اينكه ايشان احترازى بودن قيود را اصل مسلّم گرفتهاند جاى تأمل است . بعضى چيزها در حوزه مطرح است و انسان از اول طلبگى مىشنود و تلقى به قبول كرده و در ارتكاز او باقى مىماند و بدون فكر جزء اصول مسلّم مىشود .
ولى اگر كسى قبلًا اين را نشنيده بود آيا ظهور قابل ملاحظهاى براى احترازى بودن قيود و اوصاف مىديد ؟
مثلًا مىگويند : " امام معصوم واجب الاتباع چنين فرموده پس شما بدان عمل كنيد " ، آيا معنايش اين است كه دو قسم معصوم داريم ، يكى معصوم واجب الاتباع و ديگرى غير واجب الاتباع ؟
آيا اگر ذكر قيد در مقام ذكر علت باشد در نتيجه تمام معصومها واجب الاتباع باشند خلاف ظاهر است .
مثال ديگر : دختر چهار سالهاى كه خطر تحريك در او نيست مىتواند چادر سر نكند . آيا معنايش اين است كه دو قسم دختر چهارساله داريم ؟
و اگر مثلًا گفته شود : « دختر كمتر از نه سالى كه خطر حامله شدن ندارد . . . » حال آيا چون كمتر از نهساله دو قسم نيستند ، خلاف ظاهر گفته شده است ؟
همچنين اينكه مىگوييم : بسم الله الرحمن الرحيم آيا معنايش اين است كه دو الله داريم ؛ يكى رحمان و رحيم و ديگر غير آن ؟ !
بلى اينها را شنيدهايم و بدون تأمل اصل مسلّم گرفته و در وجدانيت خودمان و اشباه و نظائرش تأمل نكردهايم .
نتيجه اين بحث اين است كه قاعدهاى به عنوان " احترازى بودن قيود " به عنوان يك اصل كلى بىاساس است ، بلكه قيود توضيحى هم در كلام بسيار بوده و خلاف ظاهر هم نيستند . « * و السلام * »
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 1511
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص١٥١١