پس چرا نبايد درس ولايت همچون فلسفه و ادبيات و منطق و . . .
در حوزههاى علمى مطرح باشد .
چرا با اينكه در ايّام تبليغى چندين هزار روحانى به مناطق مختلف كشور هجرت مىكنند ، مردم معرفت لازم به اهلبيت را دارا نمىباشند .
اين سؤالات بود كه سوز دل امينى را چون مولايش على عليه السّلام شعلهور مىنمود ، و از مشاهده اين قضايا چون مارگزيده به خود مىپيچيد .
غفلت تا كى ، آيا وقت آن نرسيده كه ما هم همچون امينى به استغاثه مظلوميت اولين مظلوم عالم جواب دهيم و اين فرصت طلائى را كه بدست شيعه افتاده غنيمت شمرده و مكتب شيعه را به دنيا معرفى كنيم .
آيا رسالت حوزههاى علميه و نانخوران امام زمان جز دفاع از مكتب اهلبيت مىباشد . آيا ما وارث آن سلف صالح چون شيخ مفيد ، و مير حامد حسين ، قاضى نور اللّه شوشترى و . . . نمىباشيم كه در دفاع از شيعه و مكتب اهلبيت از هيچ فداكارى دريغ نمىكردند و حتى جان خود را سپر مىنمودند .
وقتى كوچكترين شبههاى بر عليه عقائد شيعه مىشد چون مار گزيد ، به خود مىپيچيدند و به دفاع از آن مىپرداختند آيا ما خلف آن مجاهدى نمىباشيم كه وقتى آگاه مىشود كتابى بر عليه شيعه نوشته شده با زحمتهاى فراوان و مشقتهاى طاقتفرسا آن را بدست مىآورد تا جوابش دهد و امامش كمكش مىكند .
پس چرا ما در برابر اين هجوم بىرحمانهء دشمنان اهلبيت ساكت هستيم ؟ آيا دادگاه تاريخ در آيند ما را محاكمه و رسوا نخواهد كرد ؟
علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: مهدى لطفى
ص٦٨