گفتار او فتنهاى بيش نبود ، آنها مىخواستند با اين فتنهها به خواست خود برسند و اسلام را با پيامبر دفن كنند . فتنهسازان در كوچههاى مدينه به صدا درآمده بودند « پيامبر نمرده و نبايد دفن شود » « 1 » قطرات اشك در رخسارهء تنها يادگار پيامبر خشك شده بود آنان با اين فتنهها در گوشه شهر در محلى به اسم « سقيفهء بنى ساعده » جمع شده و مست رياست بودند ، سقيفه در ميان فحاشىها و نعرههاى صحابه غرق شده بود ، عدهاى از انصار مىگفتند : « يك امير از ما يك امير از قريش » آن ديگرى عربده مىكشيد : « امراء از ما وزراء از شما » عمر با دهان كف كرده « 2 » و پرخاشگرانه ، سخنى ديگر مىگفت ، او و آن مرد گوركن ، مردم را به بيعت ابو بكر فرامىخواندند « 3 » ولى ديدند سودى ندارد ، عمر با عصبانيت فرياد مىكشيد . « سعد منافق است ، او را بكشيد » « 4 » با فرياد عمر وقت حسابهاى شخصى فرارسيد ، گروهى حباب ابن منذر را زير لگد گرفتند ، دهانش را از خاك پر نمودند .
گروهى مقداد را مىزدند و گروهى ديگر . . . در اثر اين ضربات صداى مخالفين ابو بكر خاموش شد . عاقبت عمر و يك فرد گوركن ( ابو عبيده جراح ) ابو بكر را به بهانهء اين كه از همه كهنسالتر است خليفهء مسلمين كردند . ولى هنوز كار تمام نشده است ، الان وقت انتقام
هامش
( 1 ) - تاريخ ابى الفداء 1 / 152 .
( 2 ) - طبقات ابن سعد ج 2 / قسمت دوم ص 53 ، تاريخ الخميس ، ج 2 / 185 .
( 3 ) - مسند احمد ، ج 1 / 56 ، الصواعق المحرقه ، ص 7 .
( 4 ) - مسند احمد ج 1 / 56 ، تاريخ طبرى ، ج 3 / 210 .