أمينى و الغدير در يك نگاه
علامهء امينى را ، از حيث اخلاق و معارف ، سخت است كه بتوانم به خوانندگان معرفى كنم ، قلم و بيان نارساست كه شخصيتى مانند ايشان را تحليل و بيانگر زندگى سراسر افتخار ايشان باشد ، زيرا زمانه مانند ايشان را نخواهد ديد مگر گاهگاه ، و مانند ايشان را نخواهد داد مگر به اتفاق .
او قلهء دانش و جلگهء تواضع را باهم جمع كرده بود . و جان عاشقش تنها با قرآن و سخن عترت آرام مىگرفت ، همنشين خاكيان بود لكن انس بيشتر با افلاكيان داشت . او زندگى ممتازى داشت ، و در خانوادهء ممتاز و شريف و عزيز تولد يافت . امينى آن ستارهء پرفروغى است كه در تاريخ يك هزار چهارصد سالهء اسلامى درخشيد ، امينى يعنى استوانهء علم اليقين ، جمال الملة و الدين .
امينى جرعهنوش غدير عشق على عليه السّلام بود ، او سيراب شدهء كوثر ولايت بود و چنان شيفتهء ولايت بود كه هستى خود را يكباره در كوره عشق على عليه السّلام ريخت ، و پروانهوار سوخت و لبخند مستانهاش نشانى از پيروزيش بود .
محضرش هميشه يادآور مظلوميت على بود ، چشمانش به خاطر على عليه السّلام گوهر اشك به دامن مىفشاند ، وقتى به حرم مولايش