اما استاد عقاد ، فردى كه چندى قبل كتابى در مورد « مولوى » ( فردى كه كتابهاى متعددى در مورد او نوشته شده ) نوشت . اما نتوانست تاريخ صحيحى در مورد شخصيت و شعر ايشان ارائه دهد .
لذا مقالات زيادى در نقد اين كتاب نوشته شد .
استاد عقاد كه نتوانسته است در مورد انسانى مثل خودش - با وجود منابع زياد - كتابى بنويسد كه بيانگر شخصيت او را باشد .
چگونه مىتواند مقام فردى كه ممسوس بذات اللّه است را بيان كند ؟ و در مورد او از خود سخن براند ؟ چگونه مىتواند بيانگر شخصيت « قطب رحى حق » على بن ابى طالب باشد ؟ ؟
و جناب استاد اگر شما هم در تأليف كتاب خود از سيرهء عقاد پيروى كردهاى ما را نيازى به آن نمىباشد . و اما اگر از سيرهء بزرگان تبعيت نمودهاى از زحمات شما قدردانى مىكنيم و مىخواهم آن را ببينم .
استاد گفت : كلّا ، يا شيخ ، من در تأليف كتابم اعتمادم بر سخن خدا و سنت پيامبرش بوده است . و از شما تشكر مىكنم كه با اين بيان علمى خود ، ما را مستفيض و مستبصر نموديد .
كتاب را آورد . و گفت ، من در اين كتاب به بيان چهار حديث از پيامبر پيرامون شخصيت على عليه السّلام پرداختهام .
حديث اول : « على مع الحق و الحق مع على يدور الحق معه حيثما دار »
به او گفتم : آيا اين حديث فقط در مورد على عليه السّلام صادر شده است ؟
گفت : بلى ، نظير اين حديث در مورد شخص ديگرى صادر نشده است .
گفتم : پس در مورد فرمايش پيامبر كه فرمود : « عمار مع الحق و الحق
علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: مهدى لطفى
ص١٢٢