داده است ، و آن در لفظ ابن عاص است ، و در حقيقت او ابن رفاعه بوده است كه يكى از منافقان است ، همچنين معاوية بن رافع كه او نيز يكى از منافقان است . و اللّه اعلم .
كسى نيست از اين مرد مطلع و استاد فن حديث ، كه عهدهدار بررسى و ارزيابى و نقد است ، بپرسد كه اشكال و ابهامى كه مىگويى در حديث نخستين است ، در كجاى آن هست ؟ كدام لفظ و كلمه آن مبهم و بىجاست ، تا احتمال و توهم و اشكال در آن پيدا شود ؟ مگر در متن و مفهوم آن چيزى مخالف اصول با شريعت هست ؟ يا چيزى بر خلاف قرآن و سنت ؟ يا مقام كسى كه دانش ، از آلايش هرگناه و خطائى پاك است در آن مورد اهانت و تحقير قرار گرفته ؟ يا ديندارى در آن توهين گشته و دشنام يافته است ؟ آن يكى پسر هندجگرخوار است و اين يكى پسر نابغهء معروفه ، و آن دو همان دو موجودى هستند ، كه مىدانيم و مىدانى . آيا فراموش كردهاى كه رجال اين روايت سست سند - كه به زعم تو ، اشكال و ابهام آن روايت نخستين را از بين برده و روشن ساخته است - مورد چه ايرادها قرار دارند ، و سندش چه اشكالات و نقايص و عيبناكىها دارد ، كه آن را بىذكر سند و چنان كه پندارى حديثى مسلم و ثابت است آوردهاى ؟
مگر نديدهاى كه در ميان سندش علاوه بر جمعى مجهول ، سيف بن عمر هست كه خودت در كتاب « الآلى » ( ج 1 ، ص 199 ) در بحث از حديثى ديگر گفتهاى : كه او جاعل و روايتساز است ، و در بحث از حديثى ديگر ( ص 429 ) گفتهاى كه : در سند آن راويان ضعيف قرار گرفتهاند ، كه ضعيفتر ايشان سيف است . و شرححال سيف بن عمر را در ( ج 8 ، ص 85 و 233 ) خوانديم و ديديم كه او ضعيف و متروك و ساقط و دروغساز و جاعل و متهم به زندقه و بىدينى است . آيا با روايت جعلى و ساختگى و دروغين رفع اشكال از حديث مىنمايند و رفع ابهام مىكنند ؟ أللّهم غفرانك . « 1 »
هامش
( 1 ) . الغدير ، ج 10 ، ص 140 .