تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رويكرد الغدير به تحريف ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
دارم كه عبارتست از حق مسلمانى [ - حقوقى كه مسلمان بر گردن مسلمان دارد ] ، و حق برادرى ، زيرا مىدانى وقتى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميان اصحابش پيمان برادرى بست ، ميان من و تو پيمان برادرى بست ، و حق خويشاوندى و دامادى را بيان كرد ، و نيز حقوقى كه بر اثر عهد و پيمان بوجود مىآيد . بعلاوه به خدا اگر هيچيك از اينها نبود و ما در جاهليت مىزيستيم براى قبيله عبد مناف خيلى بد بود ، كه يكى از بنىتيم حكومت را از دستشان بربابد . آنگاه على خدا را سپاس و ستايش برده و گفت : حقوقى كه برشمردى بر عهدهء من است . اما اينكه گفتنى : اگر در جاهليت بوديم براى قبيله عبد مناف خيلى بد بود كه يكى از بنى تيم حكومت را از دستشان بگيرد ، درست گفتى و به زودى خبرش به تو خواهد رسيد . بعد از خانه عثمان بيرون آمده ، وارد مسجد شد . اسامه را آنجا ديد . او را صدا زد - در حالى كه به دستش تكيه داده بود از مسجد به طرف طلحه و اطرافيانش بيرون رفت - باهم وارد خانه طلحه بن عبيد اللّه كه پر از جمعيت بود شديم . طلحه به احترام برخاسته نزد او آمد . على به او گفت : اى طلحه اين چه كارى است كه براى خودت درست كرده‌اى ؟ گفت : اى ابو الحسن اين را وقتى كردم كه كارد به استخوان رسيد . على از آنجا بيرون آمده به سرعت خود را به خزانهء عمومى رسانده ، دستور داد : در آن را باز كنند . كليدها را نيافتند . دستور داد تا در خزانه را شكستند و اموال عمومى را بيرون آوردند . آنگاه شروع كرد به تقسيم آنها ميان مردم . چون خبر به كسانى رسيد كه در خانهء طلحه جمع بودند ، دسته‌دسته آهسته از آنجا بدر شده ، نزد على آمدند تا طلحه تنها ماند . خبر به عثمان رسيد ، شاد شد . در اين وقت طلحه به طرف خانهء عثمان بعنوان ديدن او به راه افتاد . با خود گفتم به خدا بايد همراه اين بروم و ببينم چه مىگويد . دنبالش به راه افتادم . از عثمان اجازه ملاقات خواست و وارد خانه‌اش شده ، گفت : اى امير المؤمنين از خدا آمرزش مىخواهم و بدرگاهش توبه مىبرم . بدنبال