( عمر بن خطاب )
پس از آنكه خداوند در رسانيدن رهبرى و جانشينى پيغمبر تأكيد فرمود .
خطاب به پيامبر ( ص ) فرمود : كه اين موضوع ( ولايت حضرت على ( ع ) ) را به مردم ابلاغ كن و گرنه رسالت را اداء نكردهاى .
اما دريغا كسانى بر او تقدّم يافتند كه درباره آنها نصّ و برهانى وجود ندارد .
تذكر : علّامه امينى 59 بيت از اين قصيده را آورده است و مىگويد : تمام اين قصيده 91 بيت است كه در جلد دوّم الرائق سيّد احمد عطار آمده است كه توضيحات بسيار زيبائى از صحنه هاى گوناگون زندگى حضرت على ( عليه السّلام ) است كه ما بعضى از آنها را در نكات بعدى تقديم مىكنيم .
985 - اشعار مسيحاد در توصيف شمشير حضرت على ( عليه السّلام ) :
لو ظلّ تحت لواه فى الوغا علم * تراه ترتجّ حنوا نحو ميدان
ما تستقرّ الرّواسى تحت صارمه * كالطّود تندكّ من اسّ و بنيان
هرپرچمى كه در ميدان جنگ زير سايه پرچم او قرار گيرد دليرانه بسوى ميدان مىخرامد و پيروزمندانه پيش مىرود . كوههاى بلند از سطوت شمشيرش از جاى كنده مىشود و از اساس و بنياد نابود مىگردند .
فالدّين منتظم و الشّمل ملتئم * و الكفر منهدم من سيفه القانى
كالبرق فى بسم و النّار فى ضرم * و الماء فى سجم من نهر افنان
فقاره و هى فى غمد تجلّلها * آى الوعيد حواها جلد قران
بوجود او دين خدا به خوبى پياده شده و انتظام پذيرفته و بادها آرام در حركت و كفر از شمشير خونريزش نابود است ، شمشير او همچون برق مىدرخشد و چون آتش شعله مىكشد و همچون آب كه از جويباران مىگذرد و از شاخساران مىريزد روان است . ذو الفقارش زمانى كه در غلاف خود قرار گيرد همچون آيات عذاب است كه در ميان جلد قران است .