فصل هفتم اشعار قاضى شرف الدّين
926 - اشعار قاضى شرف الدّين درباره غدير خمّ :
و امدحه لا متحّرجا فى مدحه * اذ لا مبالغة و لا اغراق
ولّاه احمد فى الغدير ولاية * اضحت مطوّقة بها الاعناق
حتّى اذا اجرى اليها طرفه * حادوه عن سنن الطّريق و عاقوا
ما كان اسرع ما تناسوا عهده * ظلما و حلّت تلكم الاطواق ؟
شهدوا بها يوم الغدير لحيدر * اذ عمّ من انوارها الاشراق
من در ستايش او ( على عليه السّلام ) هيچ ابائى ندارم چرا كه هرچه گويم مبالغه و اغراق نخواهد بود در روز غدير پيامبر او را به مسند ولايت نشاند و همه بر ولاى او گردن قبول و تسليم نهادند . اما دريغا كه پيامبر ( ص ) چشم فرو نبسته از آئين حق و راه عدالت گروهى برتافتند و فاصله گرفتند . چه زود آن همه ميثاق را فراموش كردند و پيمانها را به شتاب گسستند .
اينان در روز غدير شاهد بودند كه چگونه همهجا با نور ولاى او روشن گرديد .
تذكر : علّامه امينى 29 بيت از اين قصيده را به نقل از نسمه السحر آورده است .
927 - اشعار قاضى شرف الدّين در پند و اندرز :
اين استقرّ السّفر الاوّل * عمّا قريب بهم ننزل ؟
مرّوا سراعا نحو دار البقا * و نحن فى آثار هم نرحل
ما هذه الدّنيا لنا منزلا * و انمّا الاخرة المنزل
قد حذّرتنا من تصاريفها * لو انّنا نسمع او نعقل
يطيل فيها المرء آماله * و الموت من دون الّذى يأمل
يحلوله ما مرّ من عيشها * و دونه لو عقل الحنظل
الهته عن طاعة خلّاقه * و اللّه لا يلهو و لا يغفل