تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
الغدير آمده كه بعضى از آنها به شرح زير است : 1 - زين الدّين على بن عبد الحميد نيلى نجفى در الدر النضيد فى تعازى الامام الشهيد نقل مىكند دو مرد صالح به نامهاى محمّد بن قارون و على بن زرزور سورائى از شعر ابن حجاج عيبجوئى مىكردند تا اينكه محمّد بن قارون در خواب مىبيند وارد روضه امام حسين ( عليه السّلام ) شده و حضرت زهرا ( سلام اللّه عليها ) به جرز چپ در ورودى تكيه داده و ساير ائمه تا امام صادق ( عليه السّلام ) مقابل حضرت زهرا ( سلام اللّه عليها ) در زاويه‌اى كه ميان ضريح امام حسين ( عليه السّلام ) و على اكبر ( عليه السّلام ) واقع شده نشسته و سخن مىگويند و اول محمّد قارون در برابرشان ايستاده است و سورائى هم همين خواب را مىبيند و مىگويد : ديدم ابن حجاج در حضور آنان مىآيد و مىرود ، به محمّد بن قارون گفتم : نمىبينى اين مرد ( ابن حجاج ) چه گستاخانه در حضور پيشوايان راه مىرود ؟ او در پاسخ گفت : من دوست نمىدارم به او بنگرم ، مىگويد : حضرت زهرا ( سلام اللّه عليها ) اين سخن را شنيد و با خشم به او فرمود : ابو عبد اللّه ( ابن حجاج ) را دوست ندارى ؟ او را دوست بداريد ، هركس او را دوست ندارد شيعهء ما نيست و از اجتماع ائمه هم صدايى برخواست كه هركس ابو عبد اللّه ( ابن حجاج ) را دوست ندارد مومن نيست ، محمّد بن قارون گويد ندانستم گويندهء اين سخن كدامشان بود . از خواب بيدار شدم و از عيب‌جوئى خود بيمناك شدم و بعد از مدتى كه خواب را فراموش كرده بودم براى زيارت امام حسين ( عليه السّلام ) رهسپار شدم در راه هيئتى را ديدم ، اشعار ابن حجاج را مىخواندند و على بن زرزور سورائى در ميان آنها بود ، به او سلام كردم و گفتم : تو قبلا اشعار ابن حجاج را عيب‌جوئى مىكردى چه‌شده الآن گوش به آن داده‌اى ؟ وى خوابش را تعريف كرد و من خواب خود را گفتم . اين دو نفر پس از اين خواب به ستايش ابن حجاج پرداختند . 2 - موقعى كه سلطان مسعود فرزند بابويه ( يا عضد الدوله فرزند بويه ) باروى نجف را ساخت و وارد حرم شد و اعتاب مقدسه را بوسيد ابن حجاج در برابر او ايستاد و قصيدهء فائيه را خواند تا رسيد به ابياتى كه به دشمن ناسزا گفته بود ، شريف مرتضى علم الهدى با خشونت او را از