تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
من شيداى كوفه‌ام ، آن هم چه شيدايى ؟ قبل از آنكه سرشك رخسارم سيلاب كشد خون از جگرم روان است . تربتى كه چون نسيمش بوزد عطر جان‌فزايش از خراسان بگذرد . شهيدى كه در كربلا با لب تشنه جان داد و از رحمت خدا سيراب بود . آنجا كه گورى چند و مزارى كوچك به چشم مىخورد ولى به‌به آن عظمت و آبرو ، كه بقيع را سيراب سازد و خود از عبير جاويدان و رضوان الهى آكنده است . آن يك با رسول خدا از يك پوست برآمده چونان دو ميوه از يك شاخه اين دو سبط رسول‌اند كه جدّشان چهرهء هدايت بود و اين دو نور چشمش وه چه شرمسارى از روى پدرشان كه روز قيامت غرق خونشان بيند . گويد : اى امتى كه به گمراهى رفتيد و با كوردلى كفر از ايمان بازنشناختيد . چه جنايتى مرتكب شده بودم ؟ جز اين بود كه بهترين دستاويز هدايت را كه قرآن و فرقان بود براى شما آوردم . آيا از آتش سوزان كه بر لب پرتگاه آن بوديد ، شما را نجات ندادم ؟ و دلهاى شما را كه پر از كينه و دشمنىهاى ديرينه بود ، به‌هم مهربان نساختم ؟ و كتاب خدا را در ميانتان به ميراث ننهادم ؟ و آيات تابناكش را فراهم نياوردم كه در ميان جمع تلاوت شود ؟ آيا پناهگاه دردمندانتان نبودم و آب گواراى تشنه‌كامان ؟ پسرم را با لب تشنه ، بلادفاع كشتيد با اين همه بر لب آب كوثر چشم اميد به من داريد ؟ مادرتان به عزايتان بنشيند ، دختران زهراى بتول را اسير كرديد با آنكه پاره تنم بودند ؟ عهد و پيمان پدرشان حضرت على ( ع ) را درهم شكستيد ، با اين پيمان‌شكنى رشتهء مرا قطع كرديد . بار خدايا تو خود انتقام مرا بازستان كه به خاندانم ستم كردند و مىخواستند بنياد مرا بر باد
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 388 | رضا معراجي