فصل پنجم اشعار ابن رومى
181 - اشعار ابن رومى درباره غدير خمّ
يا هند لم اعشق و مثلي لا يرى * عشق النّساء ديانة و تحرّجا
لكن حبّي للوصّي مخيّم * في الصدر يسرح في الفؤاد تولّجا
فهو السّراج المستنير و من به * سبب النّجاة من العذاب لمن نجا
و اذا تركت له المحبّة لم اجد * يوم القيامة من ذنوبي مخرجا
قل لي أاترك مستقيم طريقه * جهلا و اتّبع الطّريق الاعوجا
و اراه كا التّبر المصفّى جوهرا * و اري سواه لناقديه مبهرجا
و محلّه من كلّ فضل بيّن * عال محل الشّمس او بدر الدّجا
قال النّبي له مقالا لم يكن * يوم الغدير لسامعيه ممجمجا
من كنت مولاه فذا مولى له * مثلي و اصبح بالفخار متوّجا
و كذلك اذ منع البتول جماعة * خطبوا و اكرمه بها اذا زوّجا
و له عجائب يوم سار بجيشه * يبغي لقصر النّهروان المخرجا
ردّت عليه الشّمس بعد غروبها * بيضاء تلمع و قدة و تاججّا
( مناقب ابن شهرآشوب 2 / 531 )
اى هند من عاشق نيستم و كسى مانند من را عشق زنان نيست و زير بار گناه نمىرود .
ولى محبت جانشين پيامبر در سينهام سايه افكنده و تا عمق دلم رسوخ كرده است .
او چراغ فروزانيست و بوسيلهء اوست كه هركس مىتواند از عذاب نجات يابد .
من اگر به او عشق نورزم ديگر كسى را براى نجات از گناهانم در قيامت نمىيابم .
بگو به من آيا ترك كنم صراط مستقيم او را و از روى جهالت راه انحراف بروم ؟
من او را مانند شمشى از طلاى ناب مىبينم و ديگران را در چشم ناقدى بصير ناسره مىنگرم .
در هرفضيلتى آشكارا و با عظمت مقام او را تا درجهء خورشيد بالا و تا درجهء ماهى كامل در