و بههم زد و به كميت داد پس اسبى با 300 دينار دستور داد به كميت دهند كميت چشمانش پر اشك شد و عرض كرد : من شما را به انديشه دنيادارى دوست ندارم .
2 - سيوطى در شرح شواهد در المغنى ( ص 14 ) از ابن عساكر از ابى عكرمه ضبى روايت كرده در كوفه مردم را چنان ديدم كه هركس اين قصيده را نمىخواند شيعه نبود وقتى كميت براى عبد اللّه بن معاويه بن جعفر بن ابيطالب قصيده را خواند كيسهاى چرمى برداشت درب خانه بنى هاشم رفت و گفت : اى بنى هاشم كميت براى شما خونش را در خطر قرار داد . وقتى كه همه خاموش بودند او به مدح شما پرداخت . هركس هرچه مىتوانست در آن كيسه ريخت زنها كه فهميدند جواهرات خود را آوردند بالغ بر 100 هزار درهم و دينار شد عبد اللّه آنها را نزد كميت نهاد . كميت گفت : پدر و مادرم به فداى شما باد من در ستايش شما جز به خدا و رسول توجه نداشته و از شما مزد دنيوى نمىخواهم اينها را به صاحبانشان برگردان . ( مسعودى در مروج الذهب 2 / 195 نيز آورده است . )
3 - بصائر الدرجات از جابر روايت كرده خدمت امام باقر ( ع ) رسيدم و از فقر شكايت كردم فرمود : درهم و دينارى نداريم و در همينحال كميت آمد با اجازه شعرى خواند حضرت به غلامش فرمود : كيسه پولى از اندرون بياور و به كميت بده كميت عرض كرد : قربانت گردم قصيده ديگرى دارم . فرمود : بخوان . وقتى خواند به غلامش فرمود : كيسه ديگرى آور تا سهبار تكرار شد كميت عرض كرد : فدايت شوم من شما را براى دنيا دوست نمىدارم منظور من از گفتن اين اشعار پيوند به پيامبر ( ص ) و حقى كه خدا بر من واجب نموده است مىباشد امام باقر ( ع ) به او دعا كرد و به غلام فرمود : كيسهها را به اندرون برگردان جابر گويد عرض كردم به من فرموديد : درهم و دينارى ندارم ولى دستور دادى 30 هزار به كميت بدهند امام فرمود :
داخل شو به خانه وارد شدم چيزى نيافتم حضرت فرمود : ما سرّنا عنكم اكثر مما ظهرنا .
آنچه از معجزات از شما مخفى كردهايم بيش از آن است كه آشكار كردهايم .
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: رضا معراجي
ص٢٠٦