قيامت دارد و در راه خدا جهاد كرده است نزد خدا يكى نيستند .
اخرج الطبرى فى تفسيره ( 10 / 59 ) باسناده عن انس قال قعد العباس و شيبة صاحب البيت يفتخران فقال له العبّاس انا اشرف منك انا عمّ رسول اللّه ( ص ) و وصّى ابيه و ساقى الحجيج فقال شيبه انا اشرف منك انا امين اللّه على بيته و خازنه افلا ائتمنك كما ائتمنى فهما على ذلك يتشاجران حتى اشرف عليهما علىّ فقال له العبّاس انّ شيبة فاخرنى فزعم انّه اشرف منّى فقال فما قلت له يا عماه ؟ قال قلت انا عمّ رسول اللّه ( ص ) و وصىّ ابيه و ساقى الحجيج انا اشرف منك فقال ( ع ) لشيبة ما ذا قلت انت يا شيبة قال قلت انا اشرف منك انا امين اللّه على بيته و خازنه افلا ائتمنك كما ائتمنى قال فقال لهما اجعلانى معكما فخرا قالا نعم قال فانا اشرف منكما انا اول من آمن بالوعيد من ذكور هذه الأمّة و هاجر و جاهد و انطلقوا ثلاثتهم الى النّبى ( ص ) فاخبر كلّ واحد بمفخره فما اجابهم النّبى شيئى فانصرفوا عنه فنزل جبرئيل بالوحى بعد ايّام فيهم فارسل النّبى اليهم ثلاثتهم حتى اتوه فقرأ عليهم
أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ
.
عباس با شيبه متولّى مسجد الحرام نشسته بودند و مفاخره مىكردند عباس به شيبه گفت : من از تو شريفترم من عموى پيامبر و جانشين پدرش و آبدهنده به حاجيان هستم . شيبه گفت :
من برترم از تو من امين خدا به خاندانش و خزانهدار خدا هستم آيا امين تو نيستم با اينكه خدا مرا امين خود قرار داده است ؟ در اين حرفها مشاجره مىكردند و على ( ع ) بر آنها وارد شد عباس به على ( ع ) گفت : شيبه به من فخر مىفروشد و فكر مىكند از من برتر است على ( ع ) فرمود : تو چه گفتى ؟ عباس گفت : من گفتم من عموى پيامبر هستم و وصى پدرش و ساقى حاجيها هستم و از تو برترم . على ( ع ) به شيبه فرمود : تو چه گفتى . شيبه گفت : من گفتم ، من برترم زيرا امين خدا هستم به خاندانش و خزانهدار او . انس گويد على ( ع ) به آنها فرمود :
بگذاريد من هم در مفاخره شما شركت كنم ؟ گفتند : خوب است بفرمائيد . على ( ع ) فرمود : من از شما برترم زيرا اول مرد اين امّت هستم كه به پيامبر ايمان آورده و با او هجرت كرده و جهاد نموده و هرسه نفر رفتند خدمت پيامبر ( ص ) و افتخارات را بيان نمودند پيامبر ( ص ) چيزى نفرمود و آنها رفتند بعد از چند روزى جبرئيل وحى آورد پيامبر آنها را خواست و اين آيه را .