وله :
برخيز چه خفتهء رفيقان رفتند * غافل چه نشستهء عزيزان رفتند
خندان منشين كه جمله ياران عزيز * با سوز دل وديدهء گريان رفتند
وله :
أي بندهء طول أمل وحرص وحسد * فردا است كه أعضاى تو از هم ريزد
اين سر كه ز باد نخوت امروز پر است * تا چشم ز نى بود پر از خاك لحد
وله :
تا چشم زنى رسيده وقت سفرت * فردا است كه در جهان نماند أثرت
بر روى زمين خرام وغفلت تا كي * از زير زمين مگر نباشد خبرت
وله :
از وادى معصيت بيا زود گذر * كين مرحله راهست بسى خوف وخطر
گوئي كه كنم توبه پس از پيريها * از مرگ جوانان مگرت نيست خبر
وله :
سالك هوس عالم بالا نكند * پابند ألم ز پاى دل وا نكند
هر دل كه زياد مرك معمور شود * حقد وحسد وحرص در أو جا نكند
وله :
خواهى نشود گلشن دل چون بيشه * بر كن تو نهال حرص را از ريشه
بر پاى درخت أمل وحرص وحسد * پيوسته زياد مرك ميزن تيشه
وله :
أي طالب سيم وكيمياى أصغر * آموز ز من تو كيمياى أكبر