پيامبر صلّى اللّه عليه و إله فرمود : هرگاه به هم رسيديد فرماندهى هر دو سپاه به عهدهء على خواهد بود « 1 » و اگر از هم جدا بوديد ، هركدام سردار سپاه خود باشد .
بريده مىگويد : ما در رويارويى با قبيلهء بنى زبيده از اهل يمن ، و زدوخوردى كه پيش آمد پيروز شديم ، و از قبيلهء بنى زبيده اسير گرفتيم ، على عليه السّلام يكى از زنان اسير را براى خويش برگزيد .
بريده نقل مىكند : خالد بن وليد نامهاى نوشت و همراه من براى رسول خدا فرستاد و او را در جريان گذاشت . هنگامى كه نزد پيامبر رسيدم ، نامه را دادم ، نامه را برايش خواندند ، ديدم چهرهاش پر از خشم شد .
عرض كردم : اى رسول خدا ، اينجا مركز پناهندگى است [ من به تو پناه مىآورم ] ، تو مرا همراه فردى فرستادى ؛ و اطاعت از او را دستور دادى . من نيز رسالتى را كه او بر عهدهام گذاشته است انجام دادهام .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : « نسبت به على بد مگو كه او از من است و من از اويم ، او ولىّ شما پس از من است . » « 2 »
هامش
( 1 ) - پيامبر در طول زندگيش كسى را بر على رئيس قرار نداد ، بلكه هميشه على فرمانده و در همه جا او حامل پرچم بود ، به خلاف ديگران ، چه اينكه ابو بكر و عمر از سربازان سپاه اسامه و زير پرچمى كه براى او بست ، بودند ، آرى در سپاهى كه پيامبر در اختيار اسامه براى جنگ موته گذاشت ، اين دو زيردست بودند و پيامبر خود آن دو را روانهء سپاه فرمود . اين مورد اتفاق اخبار است . و نيز آن دو را از سربازان ابن عاص در جنگ ذات السلاسل قرار داد ، آنها در آن جنگ با فرماندهء خود داستانى دارند كه حاكم در صفحهء 43 جزء سوم مستدرك و ذهبى در تلخيص مستدرك با تصريح به صحت آن را آوردهاند . اما على هرگز مأمور و تابع غير پيامبر نبود ، از زمان بعثت آن حضرت تا زمان قبض روحش .
( 2 ) - اين حديثى است كه احمد در صفحهء 356 از طريق عبد اللّه بن بريده از پدرش نقل نموده و در صفحهء 347 ، جزء پنجم مسند از طريق سعيد بن جبير از ابن عباس از بريده آورده است كه : با على عليه السّلام در نبرد يمن بودم ، از او ناراحتى ديدم . در بازگشت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و سلم يادآور شدم و آن را نقصى بر على گرفتم ، ديدم چهرهء رسول اللّه تغيير كرد و فرمود : « اى بريده ، مگر من به مؤمنان از جانشان اولى نيستم » عرض كردم : بلى اى رسول خدا . فرمود : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه ؛ هركس من مولاى اويم ، على مولاى اوست » و حاكم در صفحهء 110 ، جزء سوم مستدرك و عدهاى از محدثان آن را نقل كردهاند . و اين حديث چنانكه ملاحظه مىشود در مطلوب صريح است ؛ زيرا مقدم شدن جملهء « مگر من به مؤمنان از جانشان اولى نيستم » قرينهاى است كه دلالت دارد . مراد از مولى در اين حديث « اولى به تصرف » است و نظير اين حديث ، حديثى است كه عدهاى