تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
خداوند شما را خارج و او را باقى گذاشت . من بنده‌اى مأمورم و به آنچه فرمان داده شدم عمل كردم ، من ، جز از وحى متابعت نمىكنم . » « 1 » و نيز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « اى على ، جنابت در مسجد براى احدى حلال نيست ، جز بر من و تو . » « 2 » سعد بن ابى وقاص ، براء بن عازب ، ابن عباس ، ابن عمر ، و حذيفة بن اسيد غفارى همهء اينها نقل كرده‌اند كه پيامبر به مسجد آمد و فرمود : « خداوند به موسى پيامبرش وحى فرمود : برايم مسجدى پاك بنا كن كه جز تو و هارون كسى در آن سكونت نگزيند . خداوند به من وحى فرموده كه : مسجدى پاك و طاهر بنا كنم كه جز من و برادرم على عليه السّلام كسى در آن ساكن نشود . » « 3 » اين نوشتهء ما گنجايش جمع‌آورى تمام نصوص ثابت در اين‌باره را ندارد ؛ نصوص مسلّمى كه از ابن عباس ، ابو سعيد خدرى ، زيد بن ارقم ، مردى صحابى از قبيلهء خثعم ، اسماء بنت عميس ، ام سلمه ، حذيفة بن اسيد ، سعد بن ابى وقاص ، براء بن عازب ، على بن ابيطالب ، عمر ، ابو ذر ، ابو طفيل ، بريده اسلمى ، ابو رافع مولى رسول اللّه ، جابر بن عبد اللّه و ديگران رسيده است . در دعايى كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است ، چنين مىخوانيم : « بار خدايا ، موسى عليه السّلام ، برادرم ، از تو درخواست نموده ، گفت : " پروردگارا ، به من شرح صدر عنايت كن ، كارم را آسان نما ، عقده و گره از زبانم بگشا ، تا مردم سخنم را بفهمند . و برايم از خاندانم وزيرى قرار ده ، هارون برادرم را ، به وسيلهء او پشتم را محكم كن و او را در امرم شريك گردان . " و تو به او وحى نمودى كه به زودى به وسيلهء برادرت بازويت را محكم مىسازم و مقام و موقعيت بلندى به شما عطا مىكنم . بار پروردگارا ، من بنده و رسولت ، محمّدم ، به من
هامش
( 1 ) - متقى هندى در آخر حاشيهء صفحه‌اى كه اشاره كرديم آن را نقل نموده است . ( 2 ) - آن‌طور كه ترمذى در صحيح خود آورده و متقى هندى چنان‌كه اشاره كرديم در منتخب آورده است . بزار نيز از سعد ، چنان‌كه در حديث 13 از احاديثى كه ابن حجر در فصل 2 ، باب 9 صواعق‌اش نقل كرده ، آن را ذكر كرده ، به صفحهء 73 آن مراجعه كن . ( 3 ) - آن‌طور كه على بن محمّد خطيب ، فقيه شافعى كه به ابن مغازلى معروف است در كتابش مناقب ، به طرق مختلف از اينان نقل نموده و متتبع و موثق بلخى در ينابيع المودة ، باب 17 آن را نقل نموده است .