آسايش خود را در كشتن اين عالم بزرگ ببيند لذا ابن حلاج را وادار كرد كه به خانهء او حمله كرده و او را از بين ببرد ، ولى اين حملهء ناگهانى ، با اينكه سيّد وسيله و ياورانى نداشت ، عقيم ماند و به مؤلف ارجمند گزندى وارد نشد . انتشار اين خبر ملت را به پا داشت و از آن جناب ، سركوبى عامل استعمار در اين كار را درخواست كردند ، ولى شرف الدين ، با بزرگوارى خاص خود ، مردم را به آرامش دعوت كرد .
مشكلات و حوادثى كه پىدرپى برايش پيش آوردند او را مجبور كرد كه با خاندان و عدهاى از مبارزان به دمشق مهاجرت كند . اما سپاه استعمارگر فرانسه ، در راه ، كمين كرده بود تا سيّد را از وصول به دمشق بازدارد . ولى اين توفيق را پيدا نكرد و چون نتوانست او را دستگير كند ، خانهء او در شخور را به آتش كشيد و منزل بزرگش در صور را نيز ، پس از غارت آن تصرف كرد . جانسوزترين چيزى كه رخ داد اين بود كه كتابخانهء آن عالم بزرگ را سوزاندند و تمدن خود را آشكار نمودند در اين آتشسوزى ، كتابهاى نفيس و پرارزش ، از جمله نوزده كتاب تأليف يافتهء او ! كه به صورت خطى در كتابخانهاش بود ، در آتش سوخت .
در دمشق ، بزرگان ، علما و روشنفكران گرداگرد آن مرد بزرگ را گرفتند و او با سخنرانىهاى خويش ، مردم را به راهى كه در پيش دارند آشنا نمود .
او و بزرگان قوم در مسائل اجتماعى مسلمانان ، در برابر استعمار فرانسه ، به گفتوگو نشسته و سرانجام ، راهى جز برخورد جدى با اين دولت استعمارگر نديدند . سرانجام ، اين برخوردها دولت فرانسه را واداشت كه سران نهضت را تبعيد كند و لذا مرحوم شرف الدين و ديگر سران نهضت را به فلسطين تبعيد كرد .
توقف آنها در فلسطين بيش از چند ماه نبود و نويسندهء محترم از فلسطين به مصر رفت . شخصيت علمى ، مذهبى ، اجتماعى و سياسى او موجب شد كه بلافاصله بزرگان علماى مصر ، سياستمداران ، روشنفكران و بزرگان مصر ، از هر ناحيه ، به سويش هجوم آورند .
البته ، اين نخستين بار نبود كه اين عالم بزرگ به مصر رفته بود . مصر او را از هشت سال پيش مىشناخت ؛ زيرا او ، در اواخر سال 1329 ه . ق ، در آن مكان قدم گذارده و تا
المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 22
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٢٢