بودهاند و بر همين اعتقاد جان سپردهاند ؛ از زمان رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تا امروز .
[ 3 - زمامداران و رؤساى امت ، از اهل بيت عليهم السّلام عدول كردهاند ؛ ]
3 - و اين زمامداران و اولياى امور امت بودند كه از اهل بيت عليهم السّلام عدول كرده و از آنها روى گرداندهاند . اين واقعه از همان روز كه به خاطر خلافت ، از آنها عدول كردند و آن را به انتخاب و اختيار خود گرفتند ، سرچشمه گرفته و جريان يافته است . با اينكه بر خلافت امير مؤمنان ، على بن ابى طالب عليه السّلام ، نص صريح وجود داشت ؛ چه اينكه ديدند عرب بر بودن خلافت در يك خاندان صبر نخواهد كرد لذا نصوص آن را تأويل كردند و خلافت را به انتخاب گذاردند تا هركدام از قبايل آنها در آرزوى رسيدن به آن باشد ، اگر چه سالها طول بكشد .
گاهى در اينجا باشد و گاهى در آنجا و بار ديگر در قبيلهاى دور تر . آنها هرچه قدرت و قوت داشتند ، براى تأييد آن به كار گرفتند و تمام مخالفان را درهم شكستند . اين وضع ، آنان را ناچار ساخت كه از مذهب اهل بيت كناره گيرند ، و آنچه را از كتاب و سنت كه بر وجوب تعبد و تسليم در برابر آنان دلالت داشت تأويل نمايند .
اگر آنها ظاهر دلايل را مىپذيرفتند ، به سوى اهل بيت بازمىگشتند و خواص و عوام را در اصول و فروع ، به آنان ارجاع مىدادند ، آنگاه راه بازگشت را بر خود مىبستند و از بزرگترين مبلّغان و دعوتكنندگان به سوى اهل بيت مىگرديدند اما اين حقيقت با خواستههاى آنان و آنچه را بر آن عزم داشتند سازگارى نداشت ؛ و با حزم ، دورانديشى و قدرت سياسىشان وفق نمىداد .
كسى كه به دقت بنگرد و اين شئون را با تيزبينى ببيند ، خواهد دانست كه عدول از امامت اهل بيت عليهم السّلام در مذهب و مباحث مذهبى ، تنها فرعى از كنار گذاشتن آنها از امامت ، ولايت و خلافت عمومى آنان ، پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است .
و اما تأويل و توجيه ادلهاى كه بر امامت و پيشوايى خصوصى آنها ، در مسائل مذهبى دلالت داشت ، پس از توجيه و تأويل ادلهاى بود كه بر امامت عامه و حكومت و خلافت آنها پس از پيامبر دلالت مىكرد . و اگر غير از اين بود ، كسى از آنان روى بر نمىتافت .
[ 4 - ائمهء اهل بيت ( قطع نظر از هر دليلى ) از ديگران كمتر نيستند ؛ ]
4 - نصوص و ادلهاى را كه بر امامت آنان دلالت مىكند واگذار ، و با قطع نظر از آنها ، ملاحظه فرما ؛ آيا قصورى در علم ، عمل و تقواى آنان نسبت به امام اشعرى و يا ائمهء