مسايل و رموز بر يك چيز قرار گرفتى . آنگاه ، رسول را گسيل كردندى . و اين قانون بر قرار بود [ 294 / چ ] تا روزگار سلطان محمود غزنوى . بعد از او ، چون دولت سلجوقيان پديد آمد ، ايشان تركان بياباننشين بودند و از مجارى ملك و آثار معالى امور خبرى نداشتند ، آن رسوم در ميان ايشان مندرس شد .
حكايت
« 1 » آوردهاند كه « 2 » سلطان محمود به ماوراء النّهر فرستاد به نزديك بغرا خان « 3 » و در نامه تحرير كرد كه ، « قال اللّه تبارك و تعالى :
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
« 4 » ، و اصحاب دقايق و حقايق « 5 » بر آن قرار دادهاند كه هيچ نقصانى كه از آن پرهيز بايد كرد ، ارواح ايشان را بدتر از جهل نيست و كلام حضرت آفريدگار بر صحّت اين قول گواهى مىدهد كه
وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ
« 6 » . پس ، مىخواهم « 7 » كه ائمهء ماوراء النّهر و علماى زمين مشرق و افاضل حضرت خاقان از ضروريّات خبر دهند كه دين چيست و اسلام چيست و ايمان چيست و احسان چيست « 8 » و تقوا چيست و امر معروف و نهى منكر چيست و رحم چيست و شفقت چيست و عدل چيست و فضل چيست ؟ »
چون نامه به بغرا خان رسيد ، علماى ماوراء النّهر را جمع كرد و به جواب اين كلمات مأمور گردانيد . چند كس از كبار علما تعهّد نمودند كه هريك در اين باب كتابى نوشته ، ماهى چند مهلت خواستند . محمّد بن عبد اللّه كاتب ، كه دبير بغرا خان بود ، گفت : « من اين سؤالات را در دو كلمه جواب گويم كه چون افاضل اسلام ‹ « 9 » [ 181 ب ] ببينند ، بپسندند . » پس ، به طريق فتوا در پايين مسائل نوشت : « قال النبىّ صلّى اللّه عليه و إله : التّعظيم لامر اللّه و الشفقة على خلق اللّه » .
افاضل ماوراء النّهر اين جواب را بپسنديدند و چون اين جواب به غزنين رسيد ، اعاظم و افاضل آن ديار تحسين نمودند .
هامش
( 1 ) . همان ندارد .
( 2 ) . « آوردهاند كه » در چ نيامده .
( 3 ) . مج : « بفرا خان » . و چنين است در ديگر جاهاى اين حكايت .
( 4 ) . حجرات : 13 .
( 5 ) . چ : « حقايق و دقايق » .
( 6 ) . مجادله : 11 .
( 7 ) . چ : « مىخواهيم » .
( 8 ) . « و احسان چيست » در مج درج نشده است .
( 9 ) . ادامهء نوشتار از نسخهء اصل مىآيد .